خبری طی هفته های گذشته منتشر شد که برای اهالی موسیقی باور نکردنی و شاید شبیه به یک طنز اما تلخ بود.
"ارسلان کامکار در گزینش ارشاد رد شد."
این خبر اولین بار در یکی از خبرگزاری ها و سپس در شبکه های اجتماعی پخش شد و ظاهرا ماجرا از این قرار بود که ارسلان کامکار پس از حدود 29 سال فعالیت برای بازنشسته شدن اقدام می کند اما به او می گویند باید در گزینش شرکت کند. بنابر آنچه در صفحه فیس بوک ارسلان کامکار نوشته شده بود، در بخش گزینش اعتقادی و بدلیل پاسخ صادقانه رد شد.
سوال اینجاست:
شخصی که 29 سال در ارشاد حضور داشته و 24 سال مایستر ارکستر سمفونیک تهران بوده و حالا می خواهد بازنشسته شود، چه نیازی به گزینش دارد؟ گزینش برای چه، برای دریافت مستمری؟
اگر گزینش امری مهم است این فرد چگونه 29 سال در وزارتی مانند ارشاد اسلامی فعالیت کرده؟
جالب اینجاست محمد میرزمانی که خود زمانی عضوی از هنرمندان موسیقی به شمار می آمد و الان مدیر دفتر موسیقی ارشاد است، به جای حل کردن مشکل این هنرمند سرشناس این سخنان را به زبان می آورد :
"آقای ارسلان کامکار؛ نیروی رسمی دائم ارکستر سمفونیک تهران نبوده بلکه نیروی رسمی آزمایشی بوده است."
ظاهرا آقای میرزمانی فرق مابین مایستر ارکستر سمفونیک تهران با یک کارمند دفتری را نمی داند که اینگونه درباره استخدام ایشان سخن گفته است. شگفتا که ارسلان کارمکار، نیروی رسمی آزمایشی بوده و ظاهرا همچنان داشته آزمایش پس می داده.
و یا اینکه گفته اند:
"متاسفانه نباید آقای کامکار این مسئله را رسانهای میکرد؛ چراکه من برای کار کردن نیاز به آرامش دارم. تا زمانیکه مسائلی اینچنین رسانهای نشده باشند، ما تمام حمایتهای لازم را انجام خواهیم داد و درصورت رسانهای شدن؛ هیچ قدمی برای حمایت از موضوع برنخواهیم داشت."
یاد خاطره ای از دوران سربازی افتادم که وقتی خبر لغو مرخصی عده ای از بچه های به خاطر خطای یکی از سربازان رسیده بود،من بی درنگ و بی حفظ سلسله مراتب پیش فرمانده پادگان رفتم و موضوع را اطلاع دادم. فرمانده مستقیم من به خاطر این خطا(عدم رعایت سلسله مراتب) من را بازداشت کرد. وقتی اعتراض کردم گفت: اینجا ارتش است و حق اعلام اعتراض نداری!
آقای میرزمانی! اینجا ارتش نیست. هنرمدان حق دارند برای ضایع شدن حقوقشان اعتراض کنند و شما وظیفه دارید آن را حل کنید. حتی اگر پشت میز، آرامش تان بر هم بخورد زیرا هنرمندان موسیقی باید در کشوری که انواع بی مهری ها به موسیقی روا می شود، از آرامشی نسبی برخوردار شوند.
هنرمندان موسیقی دلشان خوش بود برای شاید نخستین بار یک موزیسین در مقام مدیر دفتر موسیقی قرار است به موسیقی خدمت کند. ولی ظاهرا این بازیکن دارد توپ را به درون دروازه خودی شوت می کند. حالا هنرمندان ماندند که مارادونا را بگیرند یا غضنفر را!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت 12:37  توسط عطا نويدی
|
شاید همه ی ما در زندگی به اعتراض به هر ناهماهنگی و نابسامانی بار ها این جمله را تکرار کردیم که "هیچ چیز جای خودش نیست." اما وقتی کار به دست خودمان می رسد چقدر سعی داریم در بهبود این اوضاع کمک کنیم؟
حکایت این است که آهنگسازی جوان با سعی و تلاش فراوان و تحمل هزینه های بالای استودیو و نوازنده و ... آلبومی را با صدای خواننده ای معروف آماده انتشار می کند. بعد از این همه رفت و آمد در راهرو های ارشاد و حراست و غیره بالاخره مجوز می گیرد. بعد از مدتها می شنویم برای اولین بار اثری از موسیقی فاخر یا سنتی و به معنای صحیح موسیقی اصیل ایرانی، قرار است در سوپر مارکت ها عرضه شود. ناشر اثر در توجیه این حرکت گفته است:
" در شرايط فعلي خريداري آلبومهاي موسيقي سنتي تنها از طريق فروشگاههاي موجود كار سختي است ... قطعا عادت را ميتوان تغيير داد، همانطور كه پيش از اين تماشاگران موسيقي عادت داشتند بليتها را از گيشه خريداري كنند اما امروزه خريد اينترنتي رواج پيدا كرده و آسانتر است. پس خريد آلبومهاي فاخر از سوپر ماركت نيز به مرور عادت ميشود."
من که منظور این ناشر موسیقی را از سخت بودن خرید آلبوم موسیقی از فروشگاه موسیقی را نفهمیدم. همانطور شما برای خرید کت و شلوار به کت و شلوار فروشی، برای تعمیر ماشین به تعمیرگاه، برای خریدن نان به نانوایی، برای دیدن فیلم به سینما و برای خرید کتاب به کتاب فروشی می روید، باید برای خرید آثار موسیقی به فروشگاه موسیقی بروید. خریدن یک کالای فرهنگی در محیطی فرهنگی کار سختی نیست.
این دوست ناشر با سابقه ی فراوانش در موسیقی باید به این نکته توجه کند که آلبوم موسیقی با چیپس و پفک و صابون و شامپو فرق اساسی دارد و باید هر کدام در محیط خود عرضه و پخش شود. ما که انتظار داریم همه چیز در جای خودش باشد باید خود اولین قدم را در این راه برداریم.
آیا نسبت گیشه تالار وحدت و خرید اینترنتی بلیط با فروشگاه موسیقی و سوپر دریانی سر کوچه، یکی است؟ اگر ناشری به هر دلیل دست به این کار زده ، باید بگوییم او اشتباه کرده نه اینکه راه او را دنبال کنیم. اگر قدرت خرید مردم برای خرید کالای فرهنگی پایین آمده باید دلیل اش را جای دیگر جستجو کرد نه آنکه کالای فرهنگی را در محیط و شرایطی دور از شان آن عرضه کرد.
از این جملات آقای ناشر بسیار جا خوردم زیرا در همین شهر تهران فروشگاه موسیقی ای هست که امسال 58 امین(؟) سالگرد تاسیس اش را جشن می گیرد و طی این سالها نسل های موسیقی را به خود دیده است. من به عنوان یک مخاطب نمی توانم قبول کنم امثال فروشگاه بتهوون جای خود را به سوپر دریانی بدهند و شان موسیقی تا به این حد پائین بیاید.
امیدوارم این اولین و آخرین اثری از موسیقی متفکرانه باشد که با شرایطی نازل به مردم عرضه می شود.
* به زغم من "بتهوون" به عنوان قدیمی ترین فروشگاه موسیقی ایران، نماد محیط فرهنگی برای عرضه کالای فرهنگی است
+ نوشته شده در سه شنبه سوم آبان 1390ساعت 19:37  توسط عطا نويدی
|

نمایشگاه بزرگ موسیقی و آثار شنیداری
(نمایشگاه ساز و آثار موسیقی)
در تالار وحدت
بازدید تا22 مهر ماه از ساعت 10 صبح تا 9 شب
با حضور ناشران جمعی موسیقی
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 2:36  توسط عطا نويدی
|
یاد حدود 13-14 سال پیش افتادم، در یکی از شهر های مازندران ، نزدیک افطار بود که ناگهان صدایی آشنا را از بیرون شنیدم. صدا، صدای شجریان بود. مثنوی افشاری:" این دهان بستی دهانی باز شد..." به حیاط دویدم. از بلندگوهای دانشسرای کشاورزی این صدا پخش می شد. آن روزها مثل الان نبود، در مازندران رادیو تهران را به زور می گرفتیم. فردایش با هزار بدبختی رادیو تهران را گرفتم و با خش خش فراوان آواز شجریان را ضبط کردم. بعدا فهمیدم این آواز فقط در رادیو تهران پخش می شود. ما که بیشتر تلویزیون نگاه می کردیم فقط ربنای شجریان را می شنیدیم و از وجود این مثنوی بی خبر بودیم.
حالا دیگر مثل آن زمان نیست. شما با یک کلیک در اینترنت با سرعت معمولی از تلویزیون صدای آمریکار و بی بی سی را می توانید ببینید تا همین کانال های به اصطلاح وطنی. چه برسد به رادیو. تازه رادیو ها هم دارد اینترنتی می شود و صدا و تصویر استودیو مستقیم برای همه دنیا پخش می شود. اصلا بسیاری از ما، از همین اینترنت بود که برنامه "پژواک روزگار" را دیدیم که بعد از همین برنامه بود که صدا و سیما و ... در اقدامی نسنجیده به قول خودشان شجریان را تحریم(!) کردند و شاید بالعکس!
سال گذشته اولین ماه رمضان بدون ربنا در تاریخ بعد از انقلاب بود. از دسته های تواشیح گرفته تا کودک 12 ساله ربنا را خواندند و صدای شجریان را تقلید کردند؛ ولی نشد که نشد. امسال پیش از شروع ماه رمضان صدای خیلی ها بلند شد که ماه رمضان بی ربنا نمی شود. شاید اولین اعتراض از زبان مجری متعهد برنامه سحرگاهی خودِ صدا و سیما(فرزاد جمشیدی) در حضور معاون هنری وزیر ارشاد در تالار وحدت بود و بعد هم مصاحبه ی شجریان با شرق و همچنین مطالبی پراکنده در سایت ها و روزنامه های مختلف. همه و همه این گمان را می داد که صدا و سیما بفهمد با هنرمندی مانند شجریان و با نمادی ملی و مذهبی همچون "ربنا" ، سیاسی و گزینشی برخورد نکند و صدای شجریان را پخش کند، که البته این اتفاق نیافتاد.
روز دوم ماه رمضان بود که حس کنجکاوی ام گل کرد و به مادرم زنگ زدم و گفتم شما که تلویزیون می بینید، ربنا پخش می شود یا نه ؟ پاسخ مادرم جالب بود که: من خبر ندارم چون روشن می کنم ولی قبل از اذان صدایش را می بندم و ربنا را از گوشی موبایلم می شنوم.
حالا خوب است مسئولین صدا و سیما بدانند الان دیگر آن روزهای دهه هفتاد نیست و از آن سال های بی ارتباطی خیلی گذشته؛ امروز مردم ربنا را در گوشی هایشان لبوتوث می کنند، از سایت ها دانلود می کنندو این برایشان تنها یک حس عمیق ملی و مذهبی دارد تا سیاسی و جناحی. ربنا برای نسل ما که پا به دهه ی سوم زندگی می گذاریم و برای یکی دو نسل قبل از ما یک نوستالژی است و به این سادگی ها از ذهن جمعی ایرانیان پاک نمی شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 14:12  توسط عطا نويدی
|