تبليغاتX
:: Ata Navidi 's personal weblog ::

در سوگ پیر هنر والای سنتور نوازی ایران

بهمن رجبی*


«زندگی بدون عشق، جهنمی بیش نیست وهنر والای تنبک نوازی به عنوان یکی از شاخه های زیبایی از تجلیات عشق است،عشق به انسانیت به معنا و مفهوم وسیع کلمه»

در فرهنگ مثلما انتقادی ما اینطور جا افتاده است که اگر ازکسی – حال به هر دلیلی- خوشمان بیاید تمام محسنات اخلاقی را به او نسبت میدهیم و اگر از کسی – حال به هر دلیلی – بدمان بیاید بی رحمانه تمام سیئات اخلاقی را به او نسبت میدهیم ، به عبارت دیگر، طرف مربوطه را یا سیاه سیاه می بینیم یا سفید سفید! در حالیکه بین دو رنگ سیاه و سفید طیف های مختلفی از رنگها وجود دارد که شناخته شده ترین آنها عبارتند از: خاکستری ، سبز ، نارنجی و ...

من به عنوان یک منتقد: اگر 38 سال تمام با بعضی از دست اندر کاران موسیقی ایران – از جمله زنده یاد فرامرز پایور– در افتادم (آن هم از نقطه نظر جامعه شناسی هنر در کشورهای عقب نگهداشته شده) و عقاید و نظریات خودم را در سخنرانی ها و نوشته هایم در مخالفت با اندیشۀ آنان مطرح کرده ام ، آیا این به این معناست که من از زجر کشیدن زنده یاد پایور طی 10 سال روی دستگاهی به نام صندلی چرخدار، لذت برده ام ؟ آیا این به این معناست که من به عنوان یک مخالف ، باید از رنج بردن 10 سالۀ ایشان و بالاخره ، مرگش خوشحال باشم آن هم در حیطۀ مقدس هنر، که به قول زنده یاد احمد شاملو: «وسیلۀ تعالی اندیشه است» و آنگاه تجلی آن اندیشه در گفتار و کردار و نوشتار ؟

زنده یاد پایور- پیشکسوت هنر والای سنتور نوازی- از نقطه نظر موسیقایی از بزرگان موسیقی ایران است و فقدانش ، باعث ریزش اشگ از چشمان میگردد و ... باری، همانطور که اگر آن پیر مرد – زنده یاد حسین تهرانی – نبود ما هم نبودیم ، اگر زنده یاد فرامرز پایورو زحماتش نبود امثال پرویز مشکاتیان و رضا شفیعیان و ... هم نبودند .       یاد و خاطره اش گرامی

با احترام : بهمن رجبی (تنبک نواز ) 12/10/1388

نقل از شماره 105 مجله هنر موسیقی

* این نوشته و سروده ی زیر از طریق جناب بهمن رجبی به وبلاگ واصل گردید و امر معلم بزرگوار مبنی بر انتشار آن اطاعت گردید. / عطانویدی

برای بهمن رجبی

در دور دست دور

در شهر سوت و کور

آنجا گه باغ عاطفه آتش گرفته بود

آنجا که باد قحطی انسان وزیده بود

مردی نشسته بود تننها و خسته جان

گم کرده کاروان

تنها تر از درخت تک افتاده در کویر

بر لب سرود سرد و غم افزای انتظار

در دل هزار حسرت دیرینه یادگار

بر دوش، بار یار

این سو نگاه کرد

آن سو نگاه کرد

چیزی ندید و گفت:

اینجا نه جای ماست

کو جای پای یار؟

 هدیه ای از طرف یک آشنای درد، در اقتفای این بیت حافظ:

باده و مطرب و گل، جمله مهیاست ولی – عیش بی یار، مهنا نبود یار کجاست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 22:28  توسط عطا نويدی  | 


و می دانم، تو روزی باز خواهی گشت

این مطلب را تقدیم می کنم به مهربانانی که در کنارم، در وطنم نیستند، اما مهری عمیق پیوند جانهایمان شده. اگر چه فاصله ی زمینی مان بسیار است اما عشق، همچون ریشه در خاک دلهایمان چنگ زده و مارا چشم انتظار دیداری دوباره کرده.


تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.


غم این نابسامانی همه توش و توانت را زتن برده است.
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.


تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت


من اینجا ریشه در خاکم
من اینجا عاشق این خاک اگر آلوده یا پاکم
من اینجا تا نفس باقیست می مانم
من از اینجا چه می خواهم،نمی دانم
امید روشنائی گر چه در این تیره گی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
 و می دانم
   تو روزی باز خواهی گشت

» بشنوید: تصنیف ریشه در خاک، شعر فریدون مشیری، آهنگساز پژمان طاهری، با صدای پژمان طاهری و مهسا وحدت. اجرای گروه ایرانی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 0:41  توسط عطا نويدی  | 


سیمرغ بهترین موسیقی فیلم به «بهزاد عبدی» رسید

هیات داوران جشنواره ی فیلم فجر، بهزاد عبدی را برای آهنگسازی فیلم «آل» شایسته ی دریافت سیمرغ بلورین دانست.

بهزاد عبدی ساخت چند سمفونی و همچنین آهنگسازی اپرای عروسکی مولانا را در کارنامه ی خود دارد. با نگاهی به این کارنامه در میابیم او علاقه ی بسیاری به موسیقی توصیفی دارد. در گفتگویی کوتاهی که برای تبریک این جایزه با وی داشتم، از نگرانی ام برای عدم پذیرش موسیقی توصیفی از جانب مخاطب عام و حتی خاص گفتم که عبدی با امیدواری این نکته را یاد آوری کرد که با صبر و به آرامی ذائقه ی مخاطبان به سوی موسیقی بی کلام هم خواهد رفت.

وبلاگ «همنوا با سوز نی» ضمن صمیمانه ترین تبریکها به بهزاد عبدی، امیدوار است در آینده ای نزدیک مصاحبه ای وی داشته باشد.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم بهمن 1388ساعت 18:56  توسط عطا نويدی  | 


فروش اینترنتی آلبوم«طلیعه دشتی»

قابل ذکر است تمامی عواید مادی اثر که متعلق به آقای حسین علیشاپور است، به گفته ی ایشان صرف کمک به کودکان سرطانی خواهد شد. بنابراین این آلبوم به صورت همت عالی به عرضه میگردد

تصویر روی جلد

تعداد محدودی از آلبوم «طلیعه ی دشتی» توسط خواننده ی محترم اثر، حسین علیشاپور در اختیار وبلاگ «همنوا با سوز نی» قرار گرفته است. علاقمندانی که خواهان دریافت اثر هستند می توانند در خواست خود را از طریق ایمیل زیر بفرستند تا شرایط ارسال آلبوم اعلام شود و در نهایت برایشان در کوتاه ترین مدت ارسال شود. بدیهی است با توجه به همکاری صاحب اثر، این آلبوم با قیمت مناسبی به علاقمندان عرضه می شود.

ایمیل مرکز پخش اثر:

taliedashti1@gmail.com

حسین علیشاپور (خواننده) - احسان عبایی(آهنگساز)

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 14:25  توسط عطا نويدی  |