تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی

گروه دست افشان به روی صحنه می رود

کنسرت گروه موسیقی “دست افشان” ویژه بانوان در تاریخ 10 و 11 مردادماه ساعت 17 در تالار وحدت برگزار می شود.

به گزارش "همنوا با سوز نی" ،زهره عشقی خاص سرپرست این گروه موسیقی با اعلام این خبر در توضیح جزئیات کنسرت گفت:  این کنسرت در سه بخش موسیقی پاپ کلاسیک، سنتی و محلی برای نخستین بار در حوزه کنسرت های ویژه بانوان برگزار می شود؛ در واقع با توجه به مطالعاتی که داشتم سه نوع رنگ آمیزی موسیقایی را برای این اجرا طراحی کردم همچنین 6 خواننده گروه کر خواننده را همیاری خواهند کرد.

وی افزود: در بخش موسیقی محلی قطعاتی از موسیقی فولکلور نواحی مختلف ایران چون موسیقی کردی، بختیاری، مازندرانی ، بوشهری و گیلانی را به روی صحنه می بریم در این بخش قبل اجرای موسیقی هر منطقه فیلم مستندی از آیین رقص محلی بانوان برای معرفی این هنر به مخاطبین حاضر در سالن را به نمایش می گذاریم و پس از آن کنسرت برگزار می شود.

اعضای گروه دست افشان عبارتند از: نادیا ثابت راسخی(تنبک)، یلدا صمدی(پیانو)، آزاده امیدی تبار (تار)، الهه موسوی(فلوت)، شیرین بقایی(ویولنسل)، مریم عباس زاده(دف و سازهای کوبه ای)، زهره عشقی (خواننده)

منبع آرپژ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم مرداد 1389ساعت 12:12  توسط عطا نويدی  | 


اطلاعیه سایت

دوستان عزیز! به علت ایجاد مشکل برای سایت بلاگفا و احتمال بروز مشکلات دیگر در وبلاگهای وابسته به آن ، از همه تقاضادارم تنها با آدرس زیر وارد سایت «هم نوا با سوز نی» بشوند .

www.Navidi.ir

 با سپاس/ عطا نویدی 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام خرداد 1389ساعت 15:17  توسط عطا نويدی 


محمد رضا لطفی و مواضع اجتماعی اش

آنچه در این یادداشت می خوانید صرفا نگاهی ست به رفتار محمد رضا لطفی و یاران گذشته اش نسبت به اوضاع سیاسی کشور؛ همچنین یادداشتی که چندی پیش توسط بهراد توکلی در رد نقد هنرمند با دیدگاههای سیاسی نوشته شد و آن را در خبرگزاری ایلنا خواندم. باید متذکر شد در این نوشته مبنای صحبت ، یادداشت ناقص منتشر شده لطفی در باره ی سابقه چاووش و ...  نیست. رفتار کلی محمد رضا لطفی پس از ورودش به ایران معیار قضاوت ماست است.

وقتی در شنیده ها و خوانده ها به کلمه "هنرمند" می رسیم شاید نتوان به راحتی از پیچ و خمهای این کلمه گذشت و به معنای واقعی آن دست یافت. هنگامی که به نقش یک هنرمند در جامعه نگاهی می اندازیم ، معنی این کلمه بسی گسترده تر از آن چیزی می شود که در لغتنامه ها آورده شده.  هنرمند تنها به شخصی که کار و کسب و در آمد زندگی اش از راه هنر باشد اطلاق نمی شود. زیرا اگر اینگونه باشد، هنرمند تر از این شخص کسی است که می تواند یک زمین چند صد متری در گوشه ای از شهر ، را تبدیل به یک برجی تجاری کند و هزاران برابر ارزش زمین از آن پول برداشت کند. ارزش هنرمند با تعدد آثار به جای مانده از وی سنجیده نمی شود بلکه ارزش هنرمند به تاثیرمثبتی است که او بر جامعه اش می گذارد. نا گفته پیداست هنرمندی می تواند بر جامعه تاثیر مثبت بگذارد که خودش به دیدگاه درستی از شرایط و اوضاع این جامعه رسیده باشد. یعنی هم گذشته را خوب درک کند، هم حال را فهمیده و در آن زندگی کند و هم از آینده ای که پیش رو دارد تصویری درست را مجسم کند.

در جامعه ای مانند ایران که همواره از زمانهای دور و حتی پیش از ورود اسلام ، هنر در بند دربار و سیاست بازان بوده؛ و همچنین سیاست و مذهب در زندگی مردم این سرزمین مهمترین نقش و تاثیر را داشته و دارد، نمی توان به ناگاه هنرمندان از این دیدگاه های سیاسی خود دست بکشند و در گوشه سلامت به خلق آثار هنری بپردازند. در جامعه ایران هنرمند موسیقی از دیرگاه تا کنون نقش پیشرو در مسائل اجتماعی داشته و امروزه هم دارد. از عارف ، نی داوود و گرفته تا اشخاصی مانند بهمن رجبی، لطفی (درسالهای دور) و مشکاتیان و ... .

مگر هنرمندی می تواند در این جامعه زندگی کند ، درد ها و اشکهای مردم خویش را ببیند و باز هم کنج سلامت اختیار کند؟ چنین هنرمندی بی شک درک درستی از تاریخ دیروز و امروز خود ندارد و صرفا بر اساس آنچه امروزه جو گرفتگی بیان می شود عمل می کند. این شخص همان است که در بالا ذکرش آمد ، یعنی تنها هنر فروش و تولید کننده آثار هنری است ( بر وزن و مصداق تولید کننده لباس یا هر چیز دیگر).

حال هنرمند را از دید مردم بنگریم؛ هنرمند از دیدگاه مردم جامعه نقش یک رهبر را داراست. هنرمند از دیدگاه عوام یک اتمام حجت است. بار ها شاهد بودیم در حوادثی مانند سیل و زلزله و... هنرمندان در صف اول ایستادند تا مردم جامعه خود را به تحریک برای کمک وادارند و همواره چشم مردم به حرکات آنان بوده. این مثال در مسائل سیاسی هم صدق می کند، همچنان که همواره سیاستمداران در صدد جمع کردن رای هنرمندان برای خود بودند تا در میان مردم اقبال بیشتری کسب کنند.

حال تصور کنید یک - به اصطلاح - هنرمند نه تنها از جامعه خود جلوتر و حتی با آنان نیز همگام نباشد، بلکه در تضاد با آنان پیش برود. اینجا بحث سلیقه و دیدگاه نیست، بحث حقیقت است. هنرمند بایدهر اتفاق و تحولی را از زاویه حقیقت مشاهده و در راه آن عمل کند نه از زاویه سلامت زندگانی و آسایش مادی خودش.

بی پرده باید بگویم بحث من بر سر موضع گیری های عجیب و غریب شخص محمد رضا لطفی است که چند سالی ست همه  اهل هنر و حقیقت را در تعجب فرو برده و این تعجب در یک سال اخیر جای خود را  -متاسفانه- به نفرت نیز داده. این انتقاد بر محمدرضا لطفی آنگاه مجاز می شود که ما به تغییر انسان در طول زمان معتقد باشیم اما این تغییر را برای هنرمند الزاما رو به تکامل مجاز بدانیم.

اینکه چرا لطفی در این سالها  به  جناحی از سیاست گرایش دارد که تقریبا تمام هنرمندان همسطح او (در شهرت و موثر در هنر) بر خلاف وی می اندیشند، برای همه جای سوال است. و بدتر از آن این مساله است که جناح محبوب لطفی این روزها قدرت را نیز در دست دارد واین شائبه را برای همگان بوجود آورده که لطفی فردی فرصت طلب( به معنای منفی آن) است.  لطفی هر چه باشد این روزها با مردم نیست، شاید روزی با مردم بوده ، که بوده. اما امروز نه از "برادر غرق خون" او خبر است نه از "داروک" و ... .

محمد رضا لطفی امروزه راه سلامت پیش گرفته و این راه برایش بدون منفعت هم نبوده، آلبومهای تصویری کنسرتهایش یک به یک مجوز می گیرند و منتشر می شوند و کمترین مشکل بر سر راه کنسرتهاش ایجاد می شوند و حتی کتابش به بهانه هدیه در میان علاقمندان و خبرنگاران ، بی هیچ مناسبتی پخش می شود. جالب تر اینکه نهادهای هنری وابسته به دولت بیش از هر کس در مقام دفاع از وی بر می آیند و حتی عیوب نوازندگی ایشان  را که در تخصصشان نیست هم می پوشانند. شکی نیست محمد رضا لطفی روزگاری در زمره موثرترین افراد جامعه و به تا حدی در رویداد های اجتماعی پیشرو بوده. اما امروز از آن مرد مبارز و پهلوان تنها افسانه ای به جای مانده.

 در اینجا روی سخن با بهراد توکلی است  که نقد هنرمند را با خط کش سیاست نفی می کنند.

  » بخوانید یادداشت بهراد توکلی را در ایلنا

آقای توکلی! آیا مردم و منتقدین بر آمده از دل این مردم حق ندارند به یک هنرمند و استاد خرده بگیرند که چرا امروز پشتشان را خالی کرده و راهی حتی جدا از آنان را پیش گرفته؟ آیا انتظار مردم از هنرمندان خود تنها خلق آثار هنری است ؟ اگر اینگونه باشد چرا آقای لطفی بر جبهه رفتن اذان گفتن خود در بالای درختی در جنلگهای آمریکا یا پیشرو بودن در جامعه پیش از انقلاب اینقدر تاکید دارد؟ پس خود ایشان هم نیک می داند هنرمند شخصیتی غیر از کسب و کار هنری دارد. سخنان آقای لطفی به مصداق همین مصراع مولوی که فرمود: «آدمی مخفی ست در زیر زبان»، نشان دهنده تفکر ایشان است. مردم نمی توانند به کسی که اینچنین در هر جا هر سخنی را بیان می کند،و یا حتی در جایی که باید حرفی بزند سکوت اختیار می کند، اعتماد کنند.

آقای توکلی! من با شما در تحمل حرف مخالف کاملا موافقم ، اما اینجا بحث سلیقه نیست. همانگونه که گفته شد بحث بر سر حقیقت است و آنچه مردم می خواهند. چرا محمد رضا لطفی روزگاری در جلوی جامعه پیش می رفته و به ظاهر فریاد آزادی سر می داده ولی این هنگام ، اینچنین به سکوت بسنده نکرده و در طرف دیگر ایستاده؟ شما که مدیر برنامه هایشان هستید باید پاسخگو باشید چرا ایشان سکوت می کند و یا حرفی نا به جا میزند؟ خود می دانید سکوت، خود معناهای زیادی دارد و یکی از این معانی رضایت به وضع موجود است. مگر می تواند هنرمندی با این سابقه اجتماعی امروز نظرش ممتنع باشد؟

آقای توکلی*! آقای لطفی اینگونه نیست که شما فرمودید "نخواست موضع سیاسی بگیرد". ایشان مواضع سیاسی جالبی هم گرفته و می گیرد. گاهی حضور در جای خاص و گفتن سخنی خاص خود مصداق بارز موضع گیری است.

آقای توکلی! درست است که مردم و منتقدان همه جزء به جزء ردیف را نمی دانند اما همین مردم بزرگترین بازیگران روزگار خویش اند. این مردم می توانند از یک هنرمند که به اصطلاح پشتشان را خالی کرده انتقاد کنند. با تمام انتقادهایی که از طرف روشنفکران به مردم و نافهمی آنان می شود من عقیده دارم اندیشه کلی یک جامعه خود بزرگترین شعور را دارد تشخیص می دهد که با آنها هست و که بر ضدشان است.

نمونه بارز سخنان آقای لطفی،  مصاحبه با کیهان فرهنگی است که با ادیبانه ترین کلمات سخنان ناحق را شیرین بیان می کند. سخنان اغراق آمیز و گاهی دور از واقعیت ایشان از یاد این مردم نخواهد رفت بخصوص اینکه شخص همراهشان در این مصاحبه وجهه خوبی در میان مردم ندارد. این نکته را باید بارها و بارها یاد آور شد که  مردم خود در مورد اهل هنر خود به قضاوت خواهند نشست زیرا زمان بهترین داور است.

  * پی نوشت: در بخشی از نوشته خطاب به آقای توکلی ،عبارت "نوازنده گرامی " آمده که موجب سوءتفاهمی شد. با این توضیح که اینجانب از بیان این کلمه قصد هیچگونه توهینی به ایشان را نداشتم ، از ایشان عذر خواهی می کنم. و این کلمه را تغییر میدهم.

پاسخ آقای بهراد توکلی را در ادامه مطلب بخوانید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 15:20  توسط عطا نويدی  | 


گفتگو با بهزاد عبدی آهنگساز اپرای عروسکی مولوی

اثری ملی با استانداردهای جهانی

گفتگو از عطا نویدی

این گفتگو در ماهنامه سیاسی - فرهنگی «نسیم بیداری»،شماره ششم (اردیبهشت ۸۹) منتشر شد.

بهزاد عبدی متولد 1352 در تهران است. وی فارغ التحصیل دبیرستان البرز و همچنین دارای مدرک لیسانس در رشته ی مهندسی متالوژی از دانشگاه صنعتی شریف می باشد. عبدی پس از اتمام تحصیلات عالیه در ایران به اوکراین رفت و از انستیتوی هنر خارکوف با درجه کارشناسی ارشد آهنگسازی فارغ التحصیل شد و هم اکنون نیز در اوکراین سکونت دارد. او در سال گذشته (1388) موفق به دریافت سیمرغ بلورین برای موسیقی فیلم «آل» از جشنواره ی فیلم فجر شد. از ابتدای اسفند 88 اپرای مولوی به کارگردانی بهروز غریب پور و آهنگسازی بهزاد عبدی در تالار فردوسی به روی صحنه رفت که با استقبال بی سابقه ی مردم روبرو شد. در اواخر فروردین 89 نیز اپرای مولوی در شیراز به روی صحنه رفت که به دلیل استقبال مردم شیراز تمدید شد. ناگفته نماند حضور خوانندگان مشهور و حرفه ای مانند همایون شجریان، محمد معتمدی، حسین علیشاپور و ... بر جذابیت اپرای مولوی افزود. اما با تمام حواشی، در نهایت نام بهزاد عبدی به عنوان خالق موسیقی نخستین اپرای ملی ایرانی رقم خورد. وی آثاری همچون: کنسرت برای ارکستر، پوئم سمفونی «وقتی خداوند تو را می‌خواند»، چهار رستیاتیو برای ویلن، فلوت، سنتور، وینسل و ارکستر، سوئیت سمفونی «آینده‌ی روشن»، پوئم سمفونی «روح‌ا...». با اجرای ارکستر ناسیونال اوکراین و رهبری ولادیمیر سیرنکو، موسیقی فیلم انیمیشن افسانه‌ی ماردوش، موسیقی فیلم آل ( برنده سيمرغ بهترين موسيقی متن فيلم )، تیتراژ سریال 125 را نیزز در کارنامه ی هنری خود دارد.

سفر کوتاه عبدی به ایران باعث شد تا فرصت را مغتنم بشماریم و در باره ی اپرای مولوی با وی به گفتگو بنشینیم.  البته با مجالی که داشتیم نتوانستیم به دیگر ابعاد آهنگسازی و دیدگاههای هنری وی بپردازیم.

شما قبلا بیشتر به موسیقی توصیفی پرداخته بودید، فکر می کنید مخاطبان ایرانی چقدر با این نوع موسیقی ارتباط برقرار می کنند؟

اگر موسيقی  قابليت برقراری ارتباط را داشته باشد  و به مخاطب به  طرز قابل قبولی ارائه شود، حتما اين نوع موسيقی را دوست خواهد داشت و ذهن تصويرگر و توصيفی اش همراه موسيقی خواهد شد و حتی بدون شعر و کلام با اثر ارتباط  خواهد گرفت. البته موسيقی در کشور ما همواره با کلام همراه بوده است و مجال برای ارائه آثار بی کلام و توصيفی چه در فرم ها و قالب های موسيقی کلاسيک  غربی و چه در آثار موسيقی دستگاهی وجود نداشته است. ولی باید اضافه کرد  همين پيش درآمدها ، رنگ ها و ... همگی جزو آثار بی کلام هستند اما جنبه توصيفی در آن ها کمتر بوده و بيشتر به دنبال يک ملودی و يک تم زيبا بوده اند تا بيان مطلب يا احساسی ورای ملودی.

عکس: میثم میر زنده دل

چه شد که به موسیقی کلامی پرداختید ؟

اصولا شروع فعاليت جدی من در موسيقی با موسيقی کلام بوده است .من سال ها در صدا و سيما قطعات با کلام می نوشتم ، اما مدتی تصميم به نوشتن موسيقی خالص شدم بدون شعر و کلام که دامنه کاربردی آن در سطوح جهانی بالاتر رود و موسيقی خود بتواند حرف و مطلب و احساس خود رابيان نمايد.

جرقه ی اپرای مولوی از کجا زده شد؟

ليبرتوی (متن اپرا) بسيار زيبا و هوشمندانه ی اپرای مولوی را استاد غريب پور نوشتند و با لطف و اعتمادی که به بنده داشتند اين اثر را آماده و اجرا و ضبط نمودم که  البته کار بسيار سنگينی بود.

چند ماه ساخت و اجرای موسیقی اپرای مولوی در اوکراین طول کشید؟

متن اپرا از اواخر خرداد ماه 88 به من داده شد و من مشغول به کار بر روی آن شدم. تا در 5 مهر ماه سال گذشته با ارکستر ناسيونال اوکراين به رهبری ولاديمير سيرنکو ضبط شد. در زمستان سال گذشته به ایران آمدم و صدای خوانندگان اپرا در استدیو پاپ ضبط شد.

چرا اثر را با ارکستر های ایرانی اجرا نکردید؟

عدم همکاری من با ارکسترهای ایرانی چند دلیل دارد؛ اول اينکه من در اوکراين زندگی می کنم و برای من کار با ارکستر حرفه ای اوکراين بسیار راحتتر است. دوم اينکه  در ایران برای ضبط صدای هشتاد نوازنده و چهل نفر گروه کر، سالنی با امکانات بالا وجود ندارد. سوم کيفيت ضبط و واجرا که به هر حال اين ارکستر و رهبر آن از برجستگان ارکسترهای دنيا هستند و اين برای کار عظيمی مثل اپرای مولوی بسيار مهم بود. البته دلایل دیگری هم وجود دارد که بیان آن را باید به مجالی دیگر سپرد.

شما در این اثر از صدای خوانندگان جوان ولی مطرح استفاده کردید؛ انتخاب این خوانندگان به عهده ی چه کسی بود؟ آقای غریب پور یا خودتان؟

انتخاب خوانندگان با هم فکری آهنگساز و کارگردان انجام می گرفت. حتی بعضی انتخاب ها هم با آزمايشی که در ضبط انجام می شد و به انتخابهای ديگر می انجاميد .

با توجه به این که در موسیقی ایران خوانندگان به صورت تکی در گروهها ظاهر می شوند، انعطاف پذیریشان برای اجرای اپرا با خوانندگان دیگر که ممکن است رقیبشان هم باشند چقدر بود؟

ببینید! همين کلمه رقيب همه چیز را به هم می ريزد. اپرا اين امکان را می دهد که خوانندگان با بضاعت های مختلف و سبک های متفاوت در کنار هم در خدمت اثر به خواندن بپردازند و کسی رقيب ديگری به حساب نیآيد . دوستان در اين اپرا واقعا با احساسی بسيار زيبا به خواندن پرداختند و همين در پس از شنيدن  اثر بسيار نمود دارد .کاملا مشخص است که دوستان قصد به رخ کشيدن خويش ندارند و همگی با تکنيک های خوب بسيار دراماتيک کار را اجرا کرده اند. 

چقدر از ملودی های آوازی اپرا کار شما بود؟ چقدر بداهه خوانی خوانندگان در آن تاثیر داشت؟

به جز دو بخش آوازی که گفتگوی ميان شمس و مولانا که با بداهه خوانی خوانندگان همراه بود، بقيه ملودی ها ساخت خودم بود.

از کار با این خوانندگان چقدر راضی بودید؟ آیا اگر کار مشابهی داشتید حاضرید با همین گروه کار کنید؟

بسيار راضی هستم و صد البته اين دوستان را در آثار بعدی از دست نخواهم داد .

اپرای مولوی از نظر کاربرد دستگاههای ایرانی در واقع نخستین اپرای کاملا ایرانی ست، فکر می کنید این اپرا به وضعیت مطلوب و استاندارد اپراهای مطرح جهان نزدیک شده یا هنوز با آن فاصله دارد؟

اپرای مولوی اپرايی است کاملا ملی و ايرانی در استانداردهای جهانی . نسخه ی فیلم اين اپرا توسط اساتيد اپرای دنيا ديده و شنيده شده است . و آنها اين اپرا را که بسيار تحسین کردند و اثر مورد توجهشان بود. ولی اين چه فاصله ای با اپراهای مطرح جهان دارد، اصولا نمی توان آن ها از لحاظ سبک با اپرای ملی مولوی مقايسه نمود . اما بايد در شناساندن اپرای ملی ايرانی همه کوشا باشند.

ماهنامه نسیم بیداری

در اپرای مولوی در قسمتهایی به نظر می رسد جای صدای کمانچه، نی و سه تار خالی است. با اینکه این نظر تا حدودی سلیقه ایست اما انتقاد عمده به آهنگسازی اثر همین است؛ چون وقتی اپرا نام ایرانی به خود گرفت باید صدای سازهای ایرانی نمود بیشتری داشته باشد. نظر خود شما چیست؟ آیا به سلیقه تان بر می گردد یا اینکه قابلیتهای اجرایی را در سازهای ایرانی نمی دیدید؟

اپرای ايرانی نه به اين معناست که بايد ساز ايرانی داشته باشد. بايدی در کار نيست . آيا وقتی اين کار را می شنيدید شما احساس غربی بودن داشتید که مثلا ساز ايرانی آن کمبود را جبران کند؟ اين اپرا اگر بخواهد در جای دیگری از جهان اجرا شود باید استانداردهای موسيقی اجرایی جهانی را دارا باشد نه اينکه برای اجرای آن مجبور به دعوت به نوازندگان  ساز ايرانی باشند.

یعنی اگر مورد مشابهی پیش بیاید شما باز هم از ساز ایرانی استفاده نمی کنید؟

من نگفتم از ساز ایرانی استفاده نمی کنم یا علاقه ای به ساز ایرانی ندارم.  در جایی احساس کنم می توانم پیام را با ساز ایرانی برسانم حتما این کار را می کنم. استفاده از ساز ایرانی مانند استفاده از ساز بادی در ارکستر است . اگر کسی از ساز بادی استفاده نکند به این دلیل نیست که به آن علاقه ای ندارد. من در جایش حتما از ساز ایرانی استفاده می کنم.

شما فکر می کنید در ایران چه مشکلاتی برای اجرای چنین اپراهایی به صورت زنده وجود دارد؟

تامين منابع مالی ، ارکستر نوازنده، کارهای دراماتيک و اپرا ، بازی گری خوانندگان ايرانی و ... اگر دور هم گرد بيايند اين اپرا هم در ايران به نحو قابل قبولی اجرا خواهد شد. که امیدوارم این کار هم انجام بشود.

استقبال مردمی از اپرای مولوی چطور بود؟

قسمت اعظم اجرای اپرا من در ایران حضور نداشتم، اما در آن سه شبی که موفق به ديدن آن شدم، هر سه شب تمام دو ساعت را ايستاده بودم و می دیدم بسیاری از علاقمندان هم صندلی خالی نصیبشان نمی شد و مجبور بودند روی پله ها به تماشای اپرا بنشینند.

لطفا در مورد کارهایی که در آینده در دست دارید توضیحی دهید.

صحبت هايی که با استاد غريب پوردر مورد اپرای حافظ داشته ام و همچنین صحبت های اوليه ای برای چند موسيقی فيلم نیز انجام شده. در حال حاضر منتظر مذاکرات و انجام مقدمات آثار دیگر هستم.

اگر صحبتی در انتها دارید بفرمایید.

برای شما آرزوی موفقيت می کنم و در همين جا از استاد غريب پور که آغازگر احيای اپرای ملی - ايرانی هستند خالصانه تشکر می کنم و از خداوند طلب نيرو و سلامتی برای ايشان برای خلق آثار ارزشمند دارم .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 22:32  توسط عطا نويدی  |