تبليغاتX
: Ata Navidi 's weblog :وبلاگ عطا نویدی

دانلود سخنرانی استاد "مصطفی کمال پور تراب"

 

در هفتیمن همایش  "چهره های ماندگار " یکی از پر افتخار ترین مردان موسیقی ایران ، استاد " مصطفی کمال پور تراب " به عنوان چهره ی مانگار معرفی شد . این اقدام صدا و سیما که چند سالی است رواج یافته و هر ساله نتی چند از چهره های  مطرح موسیقی ایران زمین را معرفی میکنند را میتوان به فال نیک گرفت که لااقل ما در میابیم بر خلاف غرض ورزی های عده ای هنوز موسیقی به عنوان هنری مقدس مطرح است. امید است روزی بتوانیم شاهد هنر نمایی هنرمندان موسیقی در تلویزیون ایران باشیم . بدیهی است صدا و سیما باید تمام تفکرات را راضی نگه دارد و میتوان از این سیاست دوگانه این طور برداشت کرد که قصد صدا و سیما راضی کردن اهالی موسیقی به رغم نشان ندادن ساز است .

در هر حال سالهای گذشته شاهد بودیم استادانی همچون : شهناز ، کسایی، دهلوی ، فخرالدینی، شریف ، کیانی و... مورد تقدیر قرار گرفته اند . امسال هم در این همایش استاد همایون خرم و استاد حسین دهلوی و فاضل جمشیدی در میان جمع حاضر دیده میشدند .

برای تمامی چهره های ماندگار ایران و استاد " مصطفی کمال پور تراب " آرزوی سلامتی و سعادت داریم.

در پایان توجه شمارا به سخنان" استاد پور تراب" در" هفتمین همایش چهره های ماندگار" جلب میکنم .

این سخنان را از اینجا دانلود کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 21:55  توسط عطا نويدی  | 


بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه ...

 به بهانه ی 14 آبان سالروز تولد " پژمان طاهری"

پژمان طاهری - تهران -12 آبان 87(عکس را با موبایل خودم گرفتم)

بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه ...

اولین برخورد من با نام "طاهری" از  شماره ی هفتم فصلنامه ی موسیقی مقام (۱۳۷۹) بود که تصویری از شجریان مرا به خریدن آن شماره ترغیب کرد . در آن شماره مقاله ای احساسی برای پرویز مشکاتیان نوشته شده بود که نویسنده اش چند صفحه ی بعد جوانی  معرفی شده بود که "پژمان طاهری " نام داشت. در بیوگرافی  او آمده بود سه اثر با صدای محمد رضا شجریان و آهنگسازی و سرپرستی پرمان طاهری بزودی به بازار می آید . پیش خود گفتم آدمی که برای شجریان آهنگ بسازد باید نابغه باشد !

سالها به دنبال آن سه اثر بودم و نیافتمش و حتی از نزدیکان شجریان هم پرس و جو می کردم و باز چیزی دستگیرم نشد ، نه از آن آثار نه از خود طاهری . تا اینکه سال 86 نامش را روز جلد اثری دیدم به نام "سوگواران خموش" . بی معطلی خریدم و گوش دادم . همانطور که انتظار داشتم با یک تفکر سازنده در موسیقی برخورد کردم . آنقدر از آهنگسازی آن لذت بردم که نقدی را بر آن نوشتم . چند ماه  پس از انتشار نقدم ،ایمیلی دریافت کردم که فرستنده اش خود "پژمان طاهری" بود. برایم جالب بود که چقد یک آهنگساز به اثرش و نقد آن اهمیت میدهد که حتی از این طریق با من ارتباط برقرار کرده . کار من و طاهری به چت کردن کشید و نقد نظرش در موسیقی. بیش از اینکه به نام و آثارش فکر کنم حرفهایش برایم کلاس درسی بود - و هست - .

 شهریور امسال یکی دو ماه به ایران آمد و برگشت اتریش و دوباره به ایران آمد . ۱۲ آبان برای دیدنش به تهران رفتم . جالب است که زود تر از من سر قرار آمده بود.  دقایق اولی که با او بودم اثری از تکبر در وی نیافتم . هر چه گذشت صمیمی تر شدیم . کم کم احساس کردم با یکی از نزدیک ترین دوستانم حرف میزنم .اصلا از گفتگو با او دلهره ای نداشتم . او که یکی از برجستگان آهنگسازی امروز است. کسی که موسیقی را در "وین" تا دکترا پیش می برد... . موسیقی- به گفته ی خودش -  یکی از زیر مجموعه های شخصیتش است. با موسیقی عشق میکند . زندگی میگند . عشقش را به هیچ قیمتی  نمیفروشد . منات طبع و عزت نفسی  که در وجودش نهفته در کمتر کسی دیده ام . برایش اخلاق مهمتر از هر چیزیست. حتی موسیقی ! از هر دری سخنی میگفتیم، از خاطره ی سنتور "سالاری" و ماجرای جاماندن آن در آژانس گرفته تا کنسرتهایش با "شجریان و "ناظری" . در میانه ی صحبتها – دیدم -  دیگر تاب نیاورد . گفت : برویم منزل باید چند تا از آثارم را بشنوی ! یک در آمد و چند تصنیف ... و یکی دو قعطه ی بی کلام را با هم شنیدیم . واقعا میفهمیدم با موسیقی اش عشق بازی میکند . باخود گفتم :" پری رو تاب مستوری ندارد" آری ، مگر میشود چنین آثاری را ساخت و به گوش مخاطب نرساند؟ چه خوش سعادت  من که آن مخاطب بودم ! وقتی از تاثیر مشکاتیان بر کارهایش گفتم بی معطلی گفت : "من که منکر این نشدم " و بعد از آن اثری را برایم گذاشت که پایان نامه ی فوق لیسانس اش بود . اثری که شباهتی به هیچ اثری که از او و دیگران شنیده بودم نداشت . صرفا بیانگر نوعی تفکر در وی بود .

از حرفهایش میفهمی که حسابی اهل مطالعه است .عاشق فوتبال هم  است . نقد ونظر فوتبالی میکند .خودش یک پا کارشناس است. یک بار از لگد هایی که دیشب سر بازی فوتبال خورده بود میگفت !

"طاهری" آثاری دارد که هریک از آنان شاهکاریست . همتراز "دستان" و "بیداد" و ...شاید هم "قاصدک". می دانم  اگر منتشر شود غوغا بپا میکند. وقتی دلایل عدم انتشارش را پرسیدم دلایلی آورد که قانع شدم اما باز با حسرت  گفتم : شمارا به خدا منتشرش کنید  و او با تاسف و تردید جواب داد : شاید کردم...! (در دل گفتم کاش میشد این آثار را چندین بار گوش دهم ) .

دل گرفتگی اش یکی دوتا نیست .از غرور تکبر بعضی اساتید گرفته ،تا  بی دانشی و برخی اهالی هنر ، و دیر آمدن فلان هنرمند سر تمرین و... همه از چیز هاییست  که نمی خواهد روزی خود اینگونه شود. وقتی علت عدم مصاحبه اش با مطبوعات  را جویا شدم دلیلش این بود که برخی خبر نگاران نمی توانند مصاحبه ی تخصصی کنند و حرفهایی که میخواهم بزنم را از من بکشند."

طاهری برای آینده ی خود خوب برنامه ریزی کرده .میگوید :((فردا که دخترم،" آواز"، بزرگ شود میخواهم به من افتخار کند و میدانم افتخار میکند.)) راستی دخترش ، "آواز " در اتریش پیانو میزند . در بین حرفها  شنیدم که گفت : " دوست دارم "آواز" آثارم را تنظیم کند."

چند ساعتی که با هم بودیم گذشت . در پایین آمدن ازسربالایی  تجریش ، در حالی که از این همه صفا و عشق اشک در چشمانم حلقه زده بود ، در این فکر بودم که چه میشد لا اقل نیمی از موسیقیدانان ما اخلاق و تفکری نزدیک به  "طاهری" را داشتند آن وقت موسیقی ما می شد موسیقی !

 او  تا هفته ی دیگر عازم اتریش میشود و - به گفته ی خودش -  تا تابستان سال آینده  باز نمی گردد. می رود پروژه ای را که چندی است آغاز کرده به انجام رساند . خوشحالم از اینکه میگفت بعد از سه چهار سال دوباره انرژی کار کردن را بدست آورده است. میدانم باید منتظر اثری ماندگار از او باشم که  این بار  دیدگاهی جهانی دارد . اثری ماندگار تر از آنچه به من هدیه کرد و یا آنچه در خانه اش شنیدم . اثری زیباتر از "آرش کمانگیر ".

 این مقاله را برای ۱۴ آبانماه۱۳۸۷- روز تولد ۳۸ سالگی اش نوشتم .

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 17:19  توسط عطا نويدی  |