تبليغاتX
:: Ata Navidi 's personal weblog ::

گفتگو با استاد مصطفی کمال پورتراب

 اشاره: از آنجا که خانه ی موسیقی تنها نهاد متولی موسیقی در کشور است که باید به طور مستقل و به دور از دیدگاههای سیاسی و یا اجتماعی به مقوله ی موسیقی بپردازد، همواره از سوی اهالی موسیقی مورد انتقاد بوده و هست. اگر چه این استقلال ظاهری باشد، باز هم می توان نقش گسترده ای را برای این خانه یا نهاد صنفی در نظر گرفت. انتظارات اهالی موسیقی از این نهاد صنفی تنها به دور هم جمع شدن موسیقی دانان خلاصه نمی شود. بارها شاهد بودیم و هستیم که هنرمندان -بخصوص جوان- برای برگزاری کنسرت، گرفتن مجوز، انتشار آلبوم و ... از خانه ی موسیقی انتظار کمک دارند. وقتی در سطوح دیگری می نگریم این انتظارات به طبع بیشتر و حساس تر می شود. سطوحی مانند نقش خانه ی موسیقی در نظارت بر آموزشگاه ها، آموزش موسیقی، انتشار کتب موسیقی، نظارت بر جشنواره های موسیقی و ... .

سوم خرداد ماه سال جاری به دیدار استاد مصطفی کمال پورتراب، نايب رئيس شوراي عالي خانه موسیقی رفتم. قرار بر این بود تا چند سوال مربوط به اصطلاحات موسیقی از ایشان بپرسم اما گفتگو پیرامون « نقش خانه ی موسیقی در آموزش موسیقی در کشور » پیش رفت.در همین راستا، تصمیم گرفته ام این گفتگو سر آغازی باشد بر سلسه مقالات و گفتگوهایم با اهالی هنرموسیقی درباره ی نقش خانه ی موسیقی و تاثیر مثبت یا منفی آن بر موسیقی کشور. در اولین قسمت، حاصل این گفتگوی یک ساعته را که در منزل استاد شکل گرفت و در آخرین روز دی ماه روی سایت خانه ی موسیقی  رفت، به نظر شما می گذارم.

استاد پورتراب! با تشکر از اینکه وقت خود را در اختیار ما گذاشتید پیش از آنکه سوالهای خود آغاز کنم، لطفا کمی در مورد خود و نحوه ی آشناییتان با موسیقی و همچنین فعالیتهای کنونی تان بفرمایید.

من متولد سال 1303 هستم و از 6 سالگی با موسیقی سر و کار داشتم و در سال 1318 وارد هنرستان عالی موسیقی شدم. هنرستان عالی موسیقی در شمال میدان بهارستان در خیابان صفی علیشاه قرار داشت و دارای چند حیاط بزرگ و کوچک بود که به عنوان مثال یکی از قسمتهایش اداره ی موسیقی بود و حیاطهای مختلف هم مربوط به دبستان و دیگر مقاطع بود که از چهارم ابتدایی تا ششم ابتدایی دبستان بود و از 6 ابتدایی تا کلاس 12 هم دیپلم و از دیپلم به بالا هم دوره ی عالی بود که به هنرجویان مدرک لیسانس می داد. رئیس این هنرستان آقای سرگرد مین باشیان بود که ایشان موسیقی را در خارج تحصیل کرده بود و چون ارتشی بود به درجه ی سرگردی رسیده بود. چون این شخص اطلاعات وسیعی در موسیقی داشت هنرستان عالی را به او سپرده بودند که شاگردان را با موسیقی علمی کلاسیک  و آثار بزرگان مثل بتهوون و شوپن و ... آشنا می کردند و آنها را در همان سطح تربیت می کردند. هنرستان عالی در آن زمان آنقدر سطحش بالا بود که شخصی مثل صادق هدایت رئیس دفترش بود و در آن زمان حدود بیست نفر از اساتید خارجی را استخدام کرده بودند و ماهیانه 600 تومن به هر کدام از آنها می دادند.

در آن زمان هنرستان یک مجله ی ماهیانه داشت به نام مجله ی موسیقی که اولین مجله ی موسیقی ایران بود که در آن مطالب بسیار با ارزش چاپ می شد و در آن علاوه بر موسیقی به رشته هایی مانند شعر و ادبیات که با موسیقی مرتبط بودند هم پرداخته می شد. در این مجله نویسنده گانی مثل نیمایوشیج – شاعر بزگ آن زمان – با آن همکاری داشتند که اولین شعرهای نیما هم در این مجله چاپ می شد. و یا آقای عبدالحسین نوشین که بنیانگذار تاتر کلاسیک ایران بود، پیس های اتللو و دیگر نمایشنامه های شکسپیر را به صورت چند قسمتی برای انتشار در مجله تنظیم می کرد. به همین ترتیب سایر نویسنده گان هم همه از اساتید اهل فن بودند. این مجله اصلا برای هنرجویان هنرستان عالی موسیقی بود و برای آشنا کردنشان با این رشته ها به آنها داده می شد.

البته پس از پایان جنگ جهانی دوم و آمدن متفقین به ایران، آن اساتید خارجی هم رفتند و استاد عیلنقی وزیری رئیس هنرستان شد. ولی چون در آن زمان در دانشگاه تدریس می کرد و وقت زیادی نداشت مسئولیت را به مرحوم روح الله خالقی داد و و از آن زمان هنرجویان را وادار کردند که علاوه بر ساز غربی و کلاسیک که کار می کنند، ساز ایرانی هم باید انتخاب کنند . این دو با هم کار می شد.

من در چنین شرایطی وارد هنرستان عالی موسیقی شدم و آنرا به پایان رساندم و سپس دوره ی عالی را گذراندم و پس از آن به فرانسه رفتم و در دانشگاه سوربن تحصیلاتم را ادامه دادم. تمام این سالها  تا امروز که در سن 85 سالگی هستم با موسیقی سر و کار دارم و الان هم در دانشگاه هنر و چند دانشگاه علمی کاربردی تدریس می کنم. ضمن اینکه کتابهای زیادی نوشتم و یا از زبانهای ایتالیایی و انگلیسی و فرانسه ترجمه کردم. 

شما به عنوان کسی که با این سوابق آشنایی گسترده ای با موسیقی دارید و همچنین با نهادهای متولی موسیقی در کشورهای دیگر آشنایی دارید، نقش خانه ی موسیقی را در ایران چگونه ارزیابی می کنید؟

من معتقدم خانه ی موسیقی که چند سال از تاسیس اش می گذرد، انقلابی در موسیقی است. انقلابی که موسیقی دانها را به هم نزدیک کرده. افرادی که سالها همدیگر را نمی دیدند به واسطه ی برنامه ها و دیدارهایی که گذاشته می شود یک جا جمع می شوند، با هم صحبت می کنند و اختلاف نظرهایشان را مطرح می کنند. برای همین من نظر خیلی مثبتی به خانه ی موسیقی دارم ضمن اینکه نظرات آموزشی هم برای آن دارم.

 خانه ی موسیقی چه کمکی می تواند در جهت آموزش موسیقی بکند و شما چه پیشنهاداتی دارید؟

من معتقدم که متاسفانه موسیقی دانهایی که در ایران بودند به علت نبودن امکانات، سطح اطلاعات علمی شان بسیار پایین است. می دانید تقریبا تمام اساتید سطح بالای کشور در خانه ی موسیقی عضو هستند و من کسی را نمی شناسم عضو نشده باشد.  بنابر این چه بهتر ما از این اساتید استفاده بکنیم و با کمک آنها افرادی که به این خانه پناه آوردند و عضو شده اند و به علت نبود امکانات و استاد  نتوانستند به سطوح بالا برود را، نه اینکه به سطوح بالا ببریم، حداقل کاری کنیم در همین سطحی که هستند منحرف نشوند. یعنی اطلاعات غلطی که به آنها داده شده را اصلاح کنند.

برای همین منظر من پیشنهاد کردم مستر کلاسهایی در خانه ی موسیقی بگذارند و امکاناتی فراهم کنند که اعضای خانه ی موسیقی که سطح دانش شان پایین است بتوانند با استفاده از معلومات سطح خودشان را بالا ببرند. و با توجه به اینکه روز به روز تکنولوژی در حال پیشرفت است - و نمونه اش همین سایت های اینترنت و تکنولوژی رایانه - من پیشنهاد می کنم از کتابهای تثبیت شده که به تایید شورای عالی خانه ی موسیقی می رسد استفاده کنند و عده ای این مسئولیت را به عهده بگیرند که این کتابها را به زبان ساده در سایت قرار دهند و به اطلاع آنهایی که رایانه و اینترنت دارند برسانند که از آن بهره ببرنند و خوب است امکاناتی هم برای چاپ جزوه فراهم شود که آنهایی که رایانه ندارند هم بتوانند از این اطلاعات استفاده کنند. البته همین جزوه ها هم می تواند جمع شود و به صورت کتاب جدیدی در بیاید که خود خانه ی موسیقی آن را چاپ کند.

شما در مورد مستر کلاس فرمودید . با توجه به اینکه سطح افراد مختلف هست و مسلما افراد زیادی با سطوح مختلف به این کلاسها مراجعه می کنند و طبیعتا این کلاسها هزینه ای در بر دارد. شما چه پیشنهادی برای مسائل مالی این کلاسها دارید؟

پشنهاد من روشی ست که در کشورهای پیشرفته از خیلی وقت پیش از این بوجود آمده و مردم از آن استفاده می کنند و آن انجمنهایی ست به نام " فیلارمونیک" به معنی دوستدار موسیقی.

»بخوانید در مورد: ارکستر فیلارمونیک

 شما می دانید که بشر همانقدری که به غذای جسمی برای زنده ماندن احتیاج دارد، به غذای روحی هم احتیاج دارد که  قسمت اعظم همین غذای روح، هنر و موسیقی ست. همانطور که مردم به موسیقی گرایش پیدا می کنند خوب است که ما به آنها رهنمود بدهیم. همانطور که می دانید برخی از افرادی که به موسیقی گرایش دارند به بیراهه می روند. یکی از اینها همین مبحث موسیقی پاپ است که اینها راه را اشتباه رفتند و به خاطر امیال بی ارزش خودشان به موسیقی ای پناه بردند که نه منشا علمی دارد و نه اینکه مورد توجه افراد فرهیخته است. در دنیا ثابت شده که موسیقی آن چیزی ست که فرهیختگان آن را با زحمات زیاد و اصول صحیح به آن رسیدند و آن را بوجود آوردند. بنابراین آن موسیقی ای که یک شبه بخواهد ره صد ساله برود معلوم است که نه ارزش اجتماعی دارد نه ارزش اخلاقی. ما باید مردم را آگاه کنیم. این جوانانی که به دنبال موسیقی پاپ می روند هم گناهی ندارند، ما برایشان زمینه فراهم کنیم.

حال که بحث موسیقی پاپ پیش آمد، باید یک دیدگاهی که وجود دارد را با شما بیان کنم و آن اینکه دلیل اصلی گرایش به این نوع موسیقی ها ادعای شاد بودن آنهاست. این نکته را چطور می بینید؟

ببینید، موسیقی ما به دو دسته تقسیم می شود. موسیقی محلی و موسیقی ردیف. من از موسیقی محلی مثال بزنم ، آیا موسیقی بلوچ شاد نیست؟ آیا موسیقی کردی، لری، گیلکی شاد نیستند؟ ما به جای موسیقی پاپ می توانیم سلیقه سازی کنیم و از موسیقی کشور خودمان استفاده کنیم. باید به اینها وقعی بگذاریم و برویم تحقیق کنیم. مثلا در قدیم می رفتند و تحقیق می کردند و موسیقی ها را نت نویسی می کردند. الان که می توانند ضبط کنند، وآهنگسازهای ما آنها را به عنوان ماده ی اولیه بگیرند مثل قصه هایی که در کودکی برای ما می گفتند، نویسندگانی هستند که اینها را بر می دارند و به صورت یک کتاب در می آورند. نمونه اش هم آقا مرادی کرمانی - که از همکاران من در فرهنگستان زبان هستند -  قصه های مجید را نوشتند و در داستان این کار را انجام دادند. موسیقی دانهای ما هم می بتوانند این کار را در موسیقی انجام دهند. ما موسیقی های شاد در ایران زیاد داریم. ولی باز این خانه ی موسیقی است که می تواند این را درک کند و متخصصان بنشیند و همفکری کنند و موسیقی های کشور خودمان را بیاورند. موسیقی کشور ما فقط ردیف نیست.

بنابر این ما در ایران انواع موسیقی داریم که می توانیم به صورت عملی بررسی شان کنیم. آهنگسازی که تحصیلات دارد بیاید اینها را بال و پر بدهد، تلطیف کند، برای ارکستر بنویسد و اجرا کند.طبیعتا جوان ایرانی هم آنرا می پسندد.

اگر موافق باشید برگردیم به بحث انجمن فیلارمونیک و در آمد آنها؛ می فرمودید.

انجمنهای فیلارمونیک حق عضویت خیلی کمی را از اعضا می گیرند و چون تعداد زیادی عضو دارند، این مبلغ خیلی زیاد می شود. این مبلغ  را صرف برنامه هایی می کنند که مردم بتوانند به طریق صحیح از آن استفاده کنند. مثلا کنسرتهای با ارزشی می گذارند، از نوازندگان برجسته دعوت می کنند و حق الزحمه ی آنها را می دهند اما برای اعضا که ماهیانه حق عضویت می پردازند بلیط نصف قیمت در نظر می گیرند. بهترین نمونه اش هم ارکسترهای مشهور فیلارمونیک درتمام دنیاست که دولت هم هیچ نقشی در آن ندارد. مثل ارکستر فیلارمونیک وین که چون تعداد اعضای آن بسیار زیاد است و پول زیادی به دست انجمن می رسد، می توانند بهترین نوازنده ها و رهبران را استخدام کنند و حتی بهترین سالنها را بسازند. ببینید اینها موسیقی ای ست که فرهیختگان بوجود آوردند و جوانان هم برای اینکه راه درست بروند باید راه آنها را پیشه بگیرند. ولی چون سطح فکری جوانان با فرهیختگان فرق دارد، باید آن موسیقی ای را برای جوانان پخش کنند که ساده تر است. موسیقی ای که با همان روش ساخته شده ولی فهمش ساده تر است نه انکه منحرف کننده باشد. درست مثل کتابهایی که ساده تر نوشته شده اند.

 »بخوانید در مورد: فیلارمونیک وین ـ فیلارمونیک لندن ـ فیلارمونیک برلین ـ فیلارمونیک نیویورک ـ فیلارمونیک چک ـ

من در جواب صحبت شما باید بگویم که اگر این مستر کلاسها را بتواند خانه ی موسیقی تشکیل دهد وقت کسی که می آید و درس می دهد بی ارزش نیست و باید حق الزحمه ای به او بدهند ولی چون آن مدرس هم عضو خانه ی موسیقی است می تواند کمی در حق الزحمه اش تخفیف دهد. بعد حوزه های مختلف را از هم تفکیک کنند . برای آموزش گوشه و ردیف باید کسی بیاید که اطلاعات وسیعی از موسیقی علمی ایران داشته باشد. هر کسی که ویلن ایرانی می زند شاید نتواند آنها را از نظر علمی بیان کند.

اصل مطلب در سایت خانه ی موسیقی

این مصاحبه را در سایت خانه ی موسیقی ببینیید

بحث استفاده ی متخصص در هر شاخه شد. آیا تا به حال نهادهای متولی آموزش موسیقی، برای آموزش یا تالیف کتاب، به عنوان یک متخصص به شما مراجعه کرده اند؟

بله. یکی دوسال پیش، از طرف آموزش و پرورش و وزارت ارشاد از من و چند تن از همکارانم خواسته شده بود که کتابی برای تئوری موسیقی ایران تهیه بشود. آنها تشخیص داده بودند که بهتر است از چند نفر از اهالی موسیقی که اطلاعات علمی موسیقی شان در سطح بالاتر هست جمع بشوند و با هم کتابی را بنویسند. که سرپرستی این کتاب به عهده ی بنده بود و افرادی که در آن شرکت داشتند افراد برجسته ای بودند. از جمله آقایان دکتر ساسان فاطمی، دکتر هومان اسعدی، حسین علیزاده، علی بیانی و خانم مینا افتاده که در هنرستان تدریس تئوری موسیقی می کنند هم شرکت داده بودیم که این کتاب را امتحان بکنند و حتی ایشان امتحان هم کرده بودند و یک ترم درس دادند و بعد گفتند بچه ها خیلی خوب می فهمند و استفاده می کنند.

این کتاب قرار بود برای چه نهادی تهیه شود؟

برای آموزش و پرورش که در مدرسه ها تدریس شود، مثل کتاب فیزیک و شیمی که توسط متخصص تهیه می شود و در تمام کشور تدریس می شود. این کتاب خیلی نازکی هم هست و قرار شده بود که جلد دومش را هم بنویسند که بعد امکانات فراهم نشد. کتابهای دیگری هم نوشته شد مثل کتاب سازشناسی ایرانی و کتاب ساز شناسی غربی. اینها را آموزش و پرورش چاپ کرد با همکاری وزارت ارشاد برای اینکه در مدارس موسیقی سراسر کشور تدریس شود. درست است که ما در همه جا هنرستان موسیقی نداریم ولی آنها فکر آینده را هم کرده بودند.

اینکه قرار است این کتاب در سراسر کشور تدریس شود، آیا ما آنقدر مدرس خوب داریم که بتوانند مطالب کتاب را بفهمند و خوب تدریس کنند و احیانا شاگرد را گمراه نکنند؟

به نکته ی مهمی اشاره کردید. من پیشنهاد دادم بعد از این که این کتاب چاپ شد، یکی از این آقایانی که در نوشتن کتاب همکاری داشتند، کتاب را در یک کلاس تدریس کنند همراه با نشان دادن ساز و این را به صورت یک سی دی تصویری در آورند. از آنجایی که ما در سراسر ایران اینقدر مربی نداریم که بتوانند از روی کتاب درس دهند و ممکن است خودشان هم متوجه نشوند، این سی دی را به همراه کتاب به سراسر کشور بفرستیم تا هم روشهای تدریس را بفهمند و هم بچه ها از نظر آموزشی منحرف نمی شوند. این بهترین روش بود ولی متاسفانه پیگیری نشد و فقط جلد اول کتاب چاپ شد.

 پس این راه آموزش موسیقی به طور همگانی تا اندازه ای رفته شد.

بله، راه هست. اما این را باید خانه ی موسیقی به عهده بگیرد. چون اعضای هیات مدیره ی خانه ی موسیقی تمام کسانی که در رشته های مختلف تبحر دارند را می شناسند. ما حتی در خانه ی موسیقی سازنده ی ساز داریم کسانی را داریم که تار می سازند و 5 میلیون می فروشند. لابد این تار یک خصوصیتی دارد که با این قیمت فروخته می شود. بنابراین برای همه ی این رشته ها می شود کلاس گذاشت. همین آقای سازنده ی تار چه مانعی دارد که بیاید به عده ای که استعداد این کار را دارند سازندگی یاد بدهد. ما در خانه ی موسیقی همه جور هنرمند داریم و هیات مدیره ی خانه ی موسیقی باید امکاناتش را فراهم بکنند و ببینند چطور می شود هم اعضا را ترغیب کنند و هم شهریه ی کمتری بپردازند و هم از اساتید بخواهند حق الزحمه ی کمتری بگیرند تااز آنان استفاده کنند. این به تدریج به راه خواهد افتاد و همه را ترغیب می کند و کسانی که نمی دانند خانه ی موسیقی وجود دارد را جذب می کند و سپس گسترش پیدا می کند.

ارکستر فیلارمونیک لندن

انجمن فیلارمونیک هم باید از دل همین مستر کلاسها در بیاید؟

اگر هم بخواهیم این انجمن راه بیافتد باید تمام اعضای خانه ی موسیقی با هم بنشینند و طرح یک انجمن فیلارمونیک موسیقی را بریزند که بتوانند اعضای زیادی را عضو کنند و برای اینها کارهایی در سطح  موسیقی ای که انسان را به اعتلا می کشد انجام دهند؛ نه موسیقی ای که به زوال می برد و فکر را خراب می کشد و به ابتذال می کشاند. اینها باید برای مردم راهگشایی کنند و به آنان را آگاه کنند که موسیقی با ارزش موسیقی ای است که هم ماندگار است و هم علمی.

اشاره به موسیقی مبتذل کردید. مشکل گرایش به موسیقی مبتذل و زود گذر چیست؟

مشکل ما از نظر موسیقی در ایران مشکل سواد است. چون اینها بی سوادند فکر می کنند با یک دلنگ و دلنگ به یک جایی برسند. در صورتی که این طور نیست. هر کسی موسیقی راعلمی بخواند اگر پاپ هم بسازد و اجرا کند، نمی تواند به صورت مبتذل باشد. مثل کسی که استاد ادبیات است هیچ وقت نمی آید یک شعر مبتذل بنویسد.

یک معضل بزرگی که در مبحث آموزش موسیقی وجود دارد، نظارت بر آموزشگاه های موسیقی در کشور است. این نظارت در تهران ممکن است بیشتر باشد ولی در شهرستانها بسیار کم است و تقریبا نظارت کیفی وجود ندارد، چه راه حلی برای این مشکل وجود دارد ؟

متاسفانه با همه ی تعریفی که من کردم و گفتم خانه ی موسیقی جای برجسته ایست، ولی عده ای دارند سوء استفاده می کنند. عده ای که مدرک برای باز کردن کلاس گرفتند بعضا اصلا شایستگی اش را نداشتند. ولی چون اینها دارند از این را زندگی می کنند، تحت کنترل شدید نیستند. من البته می خواهم کمی هم از اینها دفاع کنم. یک کسی که می خواهد آموزشگاه باز کند باید یک ساختمان اجاره کند. شما می دانید چقدر اجاره سنگین است. خوب چطور می تواند این اجاره را بپردازد؟ مجبور است سوء استفاده کند یعنی مجبور است کلاسها را طوری بگذارد که نزدیک به هم است. آیا شما کلاس آکوستیک سراغ دارید؟ اگر هم بخواهد آکوستیک کند صاحب خانه اجازه نمی دهد. یک مشکل کلاسهای موسیقی همین است. یک طرف دارد آواز می خواند یکی سنتور می زند یکی ویلن می زند. این صدا ها با هم قاطی می شود. به اضافه ی اینکه موسیقی را کسی دست جمعی یاد نمی گیرد مگراینکه درس تئوری باشد. خوب شاگرد مجبور است با توانایی های مختلف برود پیش معلم و او هم نمی تواند زیاد وقت بگذارد مجبور است به قول معروف ماستمالی کند و زود به شاگرد بگوید برو. این است که نتیجه حاصل نمی شود. من همه ی اینها را محاسبه کرده ام. مگر معلم به هر شاگرد چند دقیقه می تواند درس بدهد؟ معلم باید حداقل بیست دقیقه درس بدهد. نمی تواند پول زیادی بگیرد. آیا این پولی که به معلم می دهند و پول اجاره و مسائل دیگر برای این کار کافیست؟  پس مجبورند سوء استفاده کنند. یک معلم ناشی بیاورند و کسی هم نمی تواند آنهارا شب رو روز کنترل کند.

این مشکلات متاسفانه وجود دارد. ما به عنوان یک انسان وظیفه داریم که این بچه ها و افرادی که در آینده شخصیت بزرگی برای مملکت می شوند را از بین نبریم، فریبشان ندهیم، وقتشان را هدر ندهیم.وقتی شما همه ی اینها را حساب می کنید، متوجه می شوید مشکل یکی دوتا نیست.

واقعا راه حل کجاست؟ باید خانه ی موسیقی قدم جلو بگذارد؟

بله خانه ی موسیقی می تواند کمک کند. البته من الان کلاسی را می شناسم که واقعا همه ی کارهایش روی حساب است. صاحب این آموزشگاه قبلا شاگرد من بوده و موسیقی دان قابلی ست و از افرادی که شایستگی دارند دعوت کرده. منتهی کمبودها را با چیزهای دیگر جبران می کند که من نام نمی برم. من حتی می دانم که هفته ای یک روز چند نفر از شهرستان می آیند. صاحب کلاس از اساتید خوب و قابل خواسته تا بیایند و شهریه کمتری دریافت کنند ولی حق کلاس را هم از آنها نمی گیرد. یعنی گذشت می کند. حتی گاهی دیدم نهار هم به شاگردان می دهند. البته روزهای دیگر کلاسهای معمول خود را دارند. ببینید! نمونه هست. کار نشد ندارد. ولی متاسفانه ما اکثرا بی انصافیم و فقط می خواهیم پول جمع کنیم. این درست نیست. یک موسیقی دان یک وظیفه ی وجدانی هم دارد که به افراد مملکت خودش تا جایی که می تواند کمک کند.

برای مثال من خودم یک شاگرد دارم که خیلی آدم بی نظیری است. من خودم حاضر شدم او هفته ای یک بار بیاید و من به او مجانی درس بدهم و تمام کمبودهایش در رشته های مختلف را هم جبران می کنم. مثلا هارمونی و آهنگسازی و فرم موسیقی نزد من کار می کند. چون من تنها زندگی می کنم و دیده ام این جوان بسیار جوان خوبی است، گاهی با هم برای غذا خوردن بیرون هم می رویم و من به عنوان دوست به او نگاه می کنم.

خوب ما می توانیم چنین انصافهایی را داشته باشیم البته در مورد کسی که شایستگی اش را داشته باشد. این مسائل را نیز می تواند خانه ی موسیقی با همفکری گسترش دهد و این اخلاق را در بین موسیقی دانها و کلاسهای موسیقی رواج دهد.

عطا نویدی /سوم خرداد1388

در پایان باید از برادر گرانقدر، آقای حمیدرضا عاطفی تشکر ویژه داشته بایم که زمینه ی این گفتگو و نیز انتشار آن راایجاد کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 15:48  توسط عطا نويدی  | 


گفتگو با رهام سبحانی، آهنگساز + خبر تکمیلی

سرپرست گروه موسیقی ژوان با اشاره به عملی نشدن وعده های مسئولین موسیقی اعلام کرد:
 
در جشنواره ی موسیقی فجر شرکت نخواهم کرد

اشاره:چندی پیش تصنیفی با عنوان «موج خون» بر روی شعر فریدون مشیری و با آهنگسازی رهام سبحانی در اینترنت پخش شد. با آنکه در روزهای اول انتشار، نام خواننده گان و صاحب اثر به درستی به اطلاع رسیده بود، اما چندی ست که اطلاعات غلطی برای این اثر ذکر کرده اند. رهام سبحانی نیز به عنوان صاحب اصلی اثر در وب سایت شخصی اش با تکذیبیه ای به این موضوع اشاره کرد. اما برای آنکه از کم و کیف موضوع باخبر شوم گفتگوی کوتاهی با وی داشتم . گفتگو با سبحانی از ماجرای این اثر به علل پخش آثار در اینترنت و در نهایت انتقادات وی به وزارت ارشاد و اعلام انصرافش در جشنواره ی موسیقی فجر امسال کشیده شد. قابل ذکر است رهام سبحانی سرپرست گروه «ژوان» است؛ گروهی که سال 87 در بیست و چهارمین جشنواره ی موسیقی فجر مقام اول را از آن خود کرد. آنچه در ذیل می خوانید حاصل گفتگوی چند دقیقه ای با وی است.

اخیرا تصنیفی از شما با عنوان «موج خون» در اینترنت منتشر شده که گفته می شود با صدای استاد شجریان و خانم پریسا اجرا شده. کمی در مورد تصنیف توصیح دهید و بگویید آیا این اطلاعات صحیح است؟

کاری را من با نام «موج خون» روی شعر شادروان فریدون مشیری ساخته بودم و شهریور امسال(1388) ضبط و آماده شد. اول قرار بود این کار به صورت کنسرت عمومی باشد که به خاطر جریاناتی که پیش آمد موفق به برگزاری کنسرت نشدیم. عده ای از دوستان که علاقه مند به شنیدن کار بودند از ما خواستند کار را در اختیارشان بگذاریم تا کار را بشنوند. ما هم که کار را با اجرای گروه ژوان و صدایی آقای حسن شرقی و همخوانی خانم هاله سیفی زاده ضبط و میکس کرده بودیم؛ و من آنرا در اختیار چند تن از دوستان و نزدیکان قرار دادم و آنها هم در این اثر را در اینترنت پخش کردند. وقتی هم به من خبر دادند که این کار انجام شده، من هم گفتم مساله ی خاصی نیست و بهتر است که در دسترس همه ی علاقه مندان قرار بگیرد. البته مدتی است که من دیدم که در خبرها آمده خواننده ی کار استاد شجریان و خانم پریسا هستند و برای من بسیار عجیب بود که چنین اطلاعات غلطی به مردم داده شده.

فکر می کنید دادن این اطلاعات غلط به چه انگیزه ای انجام شده؟

من فکر می کنم کسانی که اقدام به پخش چنین اطلاعاتی کردند، یا واقعا هیچ گونه اطلاعاتی از عالم موسیقی ندارند یا اینکه از روی شیطنت این کار را کرده اند. آخر چطور می شود که صدای شجریان استاد بی همتای آواز ایران را از صدای یک خواننده ی تازه کار سی و دو ساله تشخیص ندهند؟ خوب این واقعا جای سوال دارد. اگر کسی اهل موسیقی باشد و تنها چند کار خوب موسیقی گوش داده باشد طبیعتا تفاوت صدا را تشخیص می دهد. مضاف بر اینکه که اگر استاد شجریان هر کاری را اجرا کرده باشند از طرف سایت شان خبر داده می شود و یا ایشان خبرش را تایید می کنند. به نظر من این کار از روی نا آگاهی موسیقایی نبوده و شاید یک سری شیطنت های آگاهانه بوده باشد که دوست داشته باشند نسبت به شرایط خاصی که وجود دارد یا به نفع بنده یا به ضرر بنده یک سری قضایا را داغ کنند. ولی به هر حال من اصلا  چنین ماجرایی خوشنود نیستم. البته طبیعتا برای من باعث افتخار و جزو آرزوهای بنده است که استاد شجریان چنین کاری را بخوانند ولی وقتی چنین اتفاقی نیافتاده به نظر من درست نیست که از نام دیگران استفاده کنند و جو را داغ کنند.

به نظر شما دادن این اطلاعات غلط چه تاثیری روی هنرمندان مجری اثر از خواننده و نوازنده و کارهای آینده ی آنها می گذارد؟

ببینید من کمی بی پیرایه صحبت می کنم. در شرایط فعلی جامعه ی ما، در طی چند سال اخیر هر کسی که کار موسیقی انجام می دهد  و اگر بخواهد کار درست انجام دهد هیچ گونه حمایت مادی و معنوی از سوی مسئولین نمی شود. همیشه حرکتها خود جوش است و با هزار و یک مانع اعم از گرفتن مجوز برای اجرای یک برنامه - چه به صورت کنسرت و چه به صورت آلبوم -  و سنگ اندازی هایی که همیشه می کردند، مواجه می شود. ما تاکنون هر کاری که کردیم با دردسر های فراوان، بدون بودجه و پشتوانه ای و روی پای خودمان بوده. از تبلیغات و برگزاری کنسرت گرفته تا دیگر فعالیتها. هیچ انگیزه ای نداشتیم به خصوص در این چند ماه اخیر که به کل شرایط طوری شده که من اصلا رمق و انگیزه و علاقه ای برای کار جدی ندارم. چون وقتی می بینم اینقدر سوی برخی از مسئولین نسبت به کارهای فرهنگی و هنری و حتی اجتماعی بی احترامی می شود ترجیح می دهم کاری نکنم. مردم باید بدانند که ما با این همه مشقت فقط به عشق آنها انگیزه داریم که کاری انجام بدهیم. اگر من به عنوان یک آهنگساز با هزینه ی شخصی و بدون چشمداشت مادی کاری را ساختم و عده ای از دوستان هم در اجرای اثر همکاری کردند، حداقل انتظار داریم مردم  پیش از انتشار اثر به جزئیات اثر دقت کنند و به آهنگساز و عوامل دست اندر کار اثر احترام بگذارند و نخواهند در این اوضاع آشفته ی هنری از نام کسی سوء استفاده بکنند که در آینده دلخوری از شخص من پیش بیاید و خود این هنرمند بزرگ بخواهند اعلام کنند که بدون رضایت من این کار انجام شده و خدای ناکرده فکر کنند از سوی ما سهل انگاری انجام شده.

می خواهم سوال کلی تری را مطرح کنم؛ چرا باید آثاری مانند موسیقی ایرانی که نه با فرهنگ و نه با هنجارهای جامعه ی ما مغایر نیست، کارش به جایی بکشد که در اینترنت انتشار یابد؟ من به موسیقی های دیگر کار ندارم چون دیدگاه های مختلفی برای هر کدام مطرح است. بحث من صرفا بر موسیقی ایرانی ست.

ببینید! وقتی که نمی خواهد که موسیقی ناب ایرانی، چیزی که گویای فرهنگ اصیل این کشور است، تحت اختیار مردم قرار بگیرد این اتفاقات می افتد. موسیقی ای در تلویزیون پخش می شود و نوازنده دارد ساز می زند جلوی سازش گلدان و فواره می گذارند و از نشان دادن سازی که پشتوانه اش قرنها تمدن و تاریخ است پرهیز می کنند، چطور می توان توقع داشت که بخواهند یک موسیقی غنی و اصیل به صورت رسمی پخش شود. اصلا زمانی که من برای گرفتن مجوز آلبوم و کنسرت اقدام کرده بودم روی شعر حضرت حافظ و مولانا مشکل داشتند و تاییدشان نمی کردند. سوال من و بسیاری از همکاران من این است که چه مقامی در وزارت ارشاد وجود دارد که صلاحیت تشخیص خوب بودن یا بد بودن شعر حضرت حافظ را داشته باشد. وقتی ما در قدمهای اولیه مانده باشیم، کاری که بخواهد با شعر سایه یا اخوان ثالث مجوز بگیرد طبیعتا این کار را انجام نمی دهند. وقتی بستر فراهم نیست خیلی از هنرمندان ناچار می شوند که به صورت مستقیم کار را خودشان در اختیار مردم قرار دهند که حداقل بر اثر این محدودیتها یی که وضع شده کیفیت کار پایین نیاید.

اجرای گروه ژوان در اختتامیه ی جشنوازه ی بست و چهارم موسیقی فجر که در آن مقام نخست را کسب کرد/ عکس:مهر

ما سال گذشته شاهد اجرای گروه ژوان در جشنواره ی فجر بودیم. در بروشور جشنواره خبر از انتشار قریب الوقوع آثار اجرا شده در جشنواره داده شده بود. سرنوشت آن اثر به کجا انجامید؟ آیا به همین عوامل دچار شد؟

سال گذشته من کنسرتی با گروهم در جشنواره ی فجر اجرا کردم و مقام اول را هم آوردیم. عنوان کنسرت هم نام تصنیفی از خودم بود به نام «مقام آتش» که بر روی شعر عطار نیشابوری و مولانا ساخته شده بود. ما قرار داشتیم همان اثر را که به صورت استودیویی ضبط شده بود به صورت آلبوم منتشر کنیم. ولی کار به صورتی تنظیم شده بود که برای نمایانیدن بهتر مفهوم شعر به صورت همخوان هم از صدای خانم و هم از صدای آقا استفاده شده بود. صبح روز کنسرت با تلفن من از حراست وزارت ارشاد تماس گرفتند و گفتند ما مطلع شدیم سی دی این کار قرار است پخش شود و من در جواب گفتم ما بر اساس اجازه ی شفاهی خودتان که گفته بودید انتشار قطعاتی که در کنسرت مجور داده شده موردی ندارد، این کار را انجام دادیم.

مشکلشان کجای کار بود؟

به من گفتند حتما باید سه زن با یک مرد همخوانی کنند و شما فقط یک همخوان زن دارید بنابراین این کار اجازه ی پخش ندارد. من هم که نمی خواستم به خاطر معذوریتهایی که ایجاد کردند از پیام کارم چیزی کم شود و در آن دست ببرم ترجیح دادم که کار پخش نشود تا اینکه ناقص پخش شود.

ما در جشنواره شرکت کردیم و مقام اول را هم کسب کردیم. طبق وعده ای که شخص آقای روشن روان به عنوان دبیر جشنواره ی موسیقی به ما داده بودند مبنی بر اینکه تمام کارهایی که در جشنواره اجرا شده و مقام اول را آورده تا یک سال برای انتشار و برگزاری همان کنسرت نیاز به مجوز ندارد؛ من هم سریعا برای کنسرتی در مجموعه ی نیاوران اقدام کردم و باز برای مجوز به ما گفتند که مقام اول شما به ما ربطی ندارد و قانون این است که باید دوباره مجوز بگیرید و وقتی صحبتهای دبیر جشنواره به میان آمدپاسخ این بود که بخش جشنواره و شورای شعر و موسیقی از هم مجزا هستند. ما مجبور شدیم دوباره شعرها را برای مجوز فرستادیم و تنها محبتی که کردند به جای سه هفته معطلی، دو روزه مجوز را صادر کردند و ما کنسرت را اجرا کردیم ولی باز هم برای انتشار آلبوم این مجوز را به ما ندادند. در نهایت نتیجه این شد که من خودم این کار را به دوستان نزدیک و اطرافیانم  و علاقه مندان دادم تا بشنوند ولی به صورت کلی و در سطح شهر منتشرش نکردم. البته دو  بخش از کار را هم در سایت رسمی خودم گذاشتم تا علاقه مندان استفاده کنند. من خیلی علاقه مند بودم این کار منتشر شود ولی خوب ببینید ما برای ضبط یک مجموعه ی ارکسترال با احتساب هزینه ی نوازنده و استودیو و غیره تقریبا 8 میلیون تومان هزینه می کنیم و من خودم این هزینه ها را تقبل کردم. ولی با ایرادات سطحی و حتی نا آگاهانه که از ما می گیرند این کارها می ماند و همین باعث دلسردی می شود. چون یا باید کار را به دلخواه کسی انجام دهم که دیگر آن حرف من نیست، یا اینکه آن را منتشر نکنم.

آیا امسال هم قصد شرکت در جشنواره ی موسیقی فجر را دارید؟

تقریبا یک ماه و نیم پیش خانمی از دفتر هماهنگی جشنواره ی وزارت ارشاد با من تماس گرفتند و خواستند که چون در سال قبل هم شرکت کرده و مقام آورده بودیم باید از الان فرمهای مربوط را پر کنیم و برای شرکت در جشنواره در خواست بدهیم و نمونه کار بیاوریم و در نهایت شرکت کنیم. من هم اعلام کردم که با این محدودیتهایی که بوده و الان هم شدیدتر شده هیچ علاقه ایی به شرکت در جشنواره ندارم چون شما به هیچ یک از وعده هایی که در جشنواره ی گذشته داده بودید جامه ی عمل نپوشاندید.

 وعده هایی کرده بودند در مورد دستمزد نوازنده که نصف آن را پرداخت کردند و من به عنوان سرپرست گروه باید جوابگوی اعضا می شدم و یا اینکه اعضای گروه برای ورود به دانشگاه موسیقی نیاز به کنکور ندارد و یا امتیازاتی برای کنسرتهای خارج از کشور و ... که اینها هم عملی نشد. بنابراین من اعلام می کنم نه در جشنواره نه خارج از جشنواره هیچ کنسرت رسمی نخواهم داشت و رغبتی هم به این کار ندارم و دلیلش را هم نمی خواهم ذکر کنم چون هر کسی که با این جامعه پیوند داشته باشد خودش می تواند دلایل این موضوع را تشخیص دهد. من به مردم این جامعه تعهد اخلاقی دارم و ترجیح می دهم همگام با آنها پیش روم.

در پایان سخن ناگفته ای اگر مانده خواهشمندم بفرمایید.

قشر هنرمند، چه همدوره های ما و چه بزرگان و پیشکسوتان ما همیشه در تنگنا بودیم و هیچ بستری را برای ما تامین نکردند که بخواهیم حرفمان را بزنیم و آنطور که باید پیشرفت بکنیم و توانایی های خودمان را نشان دهیم. هرچه تا به حال بوده از ذوق و شوق و همت خودمان بوده. من فقط افسوس می خورم  که گوهری مثل شادروان پرویز مشکاتیان -که من با کمال افسوس باید بگویم شادروان- را از دست دادیم. در سنی که ایشان مارا تنها گذاشت موسیقی ایرانی به این وزنه نیاز داشت و به نظر من حدود 80 درصد کارهای موسیقی که در چند دهه ی اخیر ماندگار شده از آثار ایشان بوده. وقتی مسئولان فرهنگی مملکت نتوانند جایگاه چنین اساتید تکرار ناپذیری را بشناسند کسی مثل استاد مشکاتیان باید سالها کنار خانه بنشیند. خانه نشینی ایشان دلیل بر عدم توانایی یا اینکه افت کاری ایشان نبود. ایشان همچنان همان نبوغ را داشتند و همان توانایی را داشتند ولی انگیزه ای نداشتند که بخواهند کار کنند. همیشه هم می گفتند برای ارائه ی موسیقی باید جایگاه مقدسی وجود داشته باشد. وقتی ایشان نمی توانند کارشان را ارائه کنند در نهایت چنین اتفاق جبران ناپذیری می افتد. بنابراین ما که نسل جوانیم و هنوز اول راهیم و نام و نشانی هم نداریم  نمی توانیم راهمان را درست ادامه بدهیم.من در اینجا می خواهم به تمام دوستان هم دوره ای خودم که به دور از وابستگی به جایی، در پیوند با مردم دارند کار می کنند دست مریزاد بگویم.

من هم برای شما و دوستانی که این راه دشوار هنر را در پیش گرفتند آرزوی موفقیت و بهروزی می کنم. با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.

من هم از شما متشکرم.
 گفتگو: ۵ آذر ماه ۸۸
عطا نویدی
در ادامه :
 

تصویر جلد مقام آتش ، آلبومی از رهام سبحانی که مجوز پخش نگرفت


سایت رسمی شرکت دل آواز به عنوان تنها منبع اطلاع رسانی رسمی استاد شجریان در تکذبیه ای، خبر انتشار موج خون با صدای استاد شجریان را رد کرد.

تکذیبیه

alt

هفته گذشته خبری در محافل اینترنتی مبنی بر انتشار اثر جدیداستاد محمدرضا شجریان پخش شد.
در پی تماس های مکرر علاقه مندان و عزیزان, بدین وسیله اعلام می دارد تک آهنگی که هفته گذشته در فضای اینترنتی پخش شده است با صدای استاد شجریان نمی باشد و هیچ ارتباطی به ایشان ندارد.


مطالب مرتبط:

»یک تصنیف جدید 
»نغمه هایی به رنگ وطن

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 12:41  توسط عطا نويدی  | 


«گروه ایرانی» پس از دوسال در اتریش به روی صحنه می رود

  از مشروطه تا کدام آزادی

با خبر شدم پژمان طاهری پس از دوسال گروه ایرانی را با خوانندگی علیرضا قربانی، شنبه ۲۸ نوامبر برابر ۷ آذر ماه، در اتریش به روی صحنه می برد. کنجکاو شدم از جزئیات برنامه و آنچه دلیل این اجرا بوده بیشتر بدانم. آنچه در ذیل می خوانید گفتگوی چند دقیقه ای ام با پژمان طاهری، سرپرست گروه ایرانی در اتریش است که در سایت گفتکوی هارمونیک  منتشر شد.

اولین جرقه های این اجرا از کجا زده شد ؟

حدود یکسال یا یکسال و نیم پیش من و برادرم، اردوان تصمیم گرفتیم تا تصانیف قدیمی را با یک نگاه دیگر اجرا کنیم. البته در این اجرا قرار نیست در ساختمان کلی آثار دست ببریم و آنرا تغییر دهیم ولی به هر حال تنظیم می شود که نمونه اش - همانطور که مطلعید – کاری است که سالها پیش برای آقای شجریان ضبط کردیم و در آنجا نیز برای هر تصنیف مقدمه ای ساخته و تنظیم شد. به مرور زمان که پیش رفتیم تصمیم گرفتیم که جهتی به این تصنیفها بدهیم و اینطور شد که ما در انتخاب تصنیفها نگاهمان را متمرکز کردیم به تصانیفی که مرتبط با جریانات آزادی خواهانه و مشخصا نهضت مشروطه در ایران بود.

لطفا در مورد عنوان این برنامه کمی توضیح دهید. 

در ابتدا نامی که برای این کنسرت انتخاب کردیم «از مشروطه تا آزادی» بود. ولی از آنجایی که حدود آزادی در کشورهای مختلف فرق می کند و هریک تعاریف متفاوتی را از آزادی دارند، ما عنوان این برنامه را تعییر دادیم به «از مشروطه تا کدام آزادی». که می توان اینطور تعریف کرد که آزادی از منظر ایرانیان به چه چیزی اطلاق می شود و یا حتی آیا آزادی ای اصلا وجود دارد یا نه.

برنامه در چند بخش اجرا و با چه ترتیبی اجرا می شود؟

ما این برنامه را به دو بخش تقسیم کردیم. که یک بخش قرار است به آثار قدما و کسانی که پیش از ما درگیر این مفهوم بوده اند اختصاص یابد. و بخش دوم هم مربوط است به آثار معاصر که مشخصا آثار خودم  و یکی هم از ساخته های اردوان که همین اواخر ساخته شده.

گویا بودم که قرار بود از آثار «استاد مشکاتیان» هم در این کنسرت استفاده شود. آیا آنها نیز در بخش دوم قرار می گیرند؟

البته ما دو کار از استاد فقید، پرویز مشکاتیان انتخاب کرده بودیم که منتشر نشده و ایشان با همان لطف و مهربانی همیشگی شان به من اجازه داده بودند که این آثار را اجرا کنم. ولی با این اتفاقی که افتاد و ما ایشان را از دست دادیم، من شایسته دیدم که در برنامه ای که منحصرا متعلق به ایشان باشد از آثار ایشان استفاده کنیم. بنابراین من این دو قطعه را از این اجرا حذف کردم چون مایل نبودم کار ایشان در حاشیه ی کار دیگری قرار بگیرد.

اعضای گروه ایرانی در این اجرا چه کسانی هستند؟

در این اجرا من و برادرم اردوان طاهری هستیم  به اضافه ی آقایان رشید کاکاوند و علیرضا قربانی که قبلا بوده اند ولی آقای شروین مهاجر-نوازنده ی کمانچه- تازگی به ما ملحق شدند. گروه ایرانی در این اجرا یک گروه پنج نفره است.

چه مدت برای این کار تمرین داشتید؟

ما چند وقت از هم دور افتاده بودیم. آقایان قربانی و کاکاوند که در خیلی از این کارها همکاری داشتند و نت بقیه ی کارها را هم برایشان فرستادم. و برای آقای شروین مهاجر در این برنامه به گروه ایرانی اضافه شدند، نمونه های صوتی و نت را برایشان فرستادم. ولی از شب گذشته (شنبه 29 آبان) که دوستان به وین رسیدند و ما در اینجا به مدت 8 – 9 روز تمرین تا روز اجرا خواهیم داشت. اما اعضای گروه تمام قطعات را قبلا زده اند و ما فقط باید برای یک اجرای صحنه با هم هماهنگ شویم.

اجرای دو سال پیش گروه ایرانی با خوانندگی شهرام ناظری در وین

بعد از اجرایی که دو سال پیش با آقای شهرام ناظری در وین داشتید، این اولین برنامه ی شماست. در این دوسال چه تغییراتی در خودتان احساس کردید و چه مقدار از این تغییرات در اجرای شما قابل لمس است؟

خوب من هفته ی پیش 39 سالم تمام شد و وارد 40 سالگی شدم. و مسلما هر لحظه تغییری در انسان ایجاد می شود. و من می خواهم این را بگویم که اینطور نیست که نامگذاری اجرای اکنونی ما تحت تاثیر شرایط امروز باشد. چه بسا هنرمندان و کسانی که در کارهای هنری دستی دارند جلوتر از زمان اجتماعی خودشان حرکت می کنند. و دلیل انتخاب آثار استاد مشکاتیان پیش از درگذشت تاثربر انگیزشان این بود که ایشان جلوتر از جریانات اجتماعی حرکت می کردند و مثالش هم اینکه کارهایی که ایشان ساخته بودند خیلی پیش از جریانات اصلاح طلبی و این قضایا بود. و در مورد اینکه چه تغییراتی در من ایجاد شده هم باید بگویم که کارهای پیشین من هم موید این نکته هست که من همیشه دغدغه ی انجام دادن کار اجتماعی داشتم و باورم بر این هست در چنین روزگاری که ما زندگی می کنیم  صحبت کردن از یک یار بالا بلند و ابروی کمان خیلی مناسب حال نیست. ولی اینکه به کار من اطلاق سیاسی بشود هم من مخالفم چون من صرفا کار اجتماعی می کنم. ولی امروزه مرزها خیلی شکسته شده و در جهان همه چیز به همه چیز ربط دارد، خصوصا در ایران که مسائل اجتماعی و حتی هنری جدا از سیاست نیست ممکن است این تصور پیش بیاد که ما مشغول به کار سیاسی هستیم. ولی مشخصا کار سیاسی برای رسیدن به قدرت یا نزدیک شدن به مراکز قدرت هست که هم چنین دغدغه ای نداشتیم و نداریم و نخواهیم داشت و من کار خودم و گروه ایرانی را یک کار کاملا اجتماعی می دانم . اما اگر در برهه ای  صورت کار من مخالف یک جریان حاکم هست این دیگر گناه من نیست چون به قول دکتر شریعتی هنرمند آزاد تنها یک فریب است ، یا شما باید به زیر چتر قدرت بروید یا در دامن پر مهر مردم جای بگیرید و این یک دوراهی ست که هر هنرمند در زندگی اش یکی از راه ها را انتخاب می کند. ممکن است خیلی هم مشخص حرف نزدند چه راهی را انتخاب کرده چون کار خودش گویاست.

در پایان اگر نکته ی خاصی به نظرتان می رسد بفرمایید.

دونکته به نظرم می رسد. یکی این است که تمامی این آثار به جز فطعه ای که ساخته ی اردوان است، در سالهای پیش از این ساخته شده. مشخصا باید به تصنیف کبوتر از آلبوم ریشه در خاک اشاره کنم که در سال 81 یا 82 ساخته شده؛ یا تصنیف ایران کهن که درجریانات اخیر ایران به اشتباه به تصنیف خس و خاشاک معروف شد، زمستان 2003 در وین ساخته شده و تیر ماه 2004 در تهران ضبط شده؛ تصنیف امیرکبیر تیرماه 1378 در تهران ساخته شده؛ تصنیف سوگواران خموش که حدود چهار سال پیش ساخته شده. مقصود از بیان این مطلب این است که بگویم اینطور نیست که هیجانی به من دست داده باشد که بخواهم آهنگ بسازم و این نکات تاکید کننده ی این نظر من است که اگرکسی خودش را هنرمند می داند گمان می کنم باید جلوتر از زمان خودش حرکت کند.

و نکته ی دوم اینکه معمولا تصوّری که مردم از موزیسین ها دارند آدمهای سرحال و بی خیال و شیدا است. ولی واقعیت این طور نیست و آنها هم دغدغه دارند. بهطور مثال باید به عارف قزوینی اشاره کنم که وقتی تصنیفی را در جمع یکی از حکام خواند چنان مورد ضرب و شتم قرار گرفت که دوماه در خانه بستری شد و این مساله چنان ناجوانمردانه بود که آن شخصی  که دستور کتک زدن عارف را داده بود برای دلجویی از او یک خانه به عارف هدیه کرد و البته  طبع بلند عارف مانع از پذیرش آن هدیه ی گرانبها شد و می دانیم در فقر جان سپرد. ولی به عنوان اولین کسی که ترانه هایی با مضامین غیر از گذشتگان ساخته است ، تا امروز نامش باقی مانده.

با سپاس از توضیحات کامل و مفیدتان. وبلاگ «وبلاگ همنوا باسوز نی » برای شما و گروه ایرانی آرزوی موفقیت می کند. به امید دیدار شما در ایران.

» تصویر پوستر کنسرت گروه ایرانی

» این مطلب در سایت گفتگوی هارمونیک

عطا نویدی/یکشنبه اول آذر ۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 20:27  توسط عطا نويدی  | 


حمیدرضا نوربخش در گفتگو با «همنوا با سوز نی»:

وبلاگها بر مدار انصاف بگردند

عطا نویدی و حمیدرضا نوربخش . 13 اردی بهشت 88 - خانه ی موسیقی

چندی پیش از طریق گاهنامه ی نسیما، نشریه ی محلی شهر قم، در زمینه ی مصاحبه با حمیدرضا نوربخش به من پیشنهاد همکاری شد. سیزدهم اردیبهشت در خانه ی موسیقی به دیدار او رفتیم. در پایان مصاحبه ی نیم ساعته، فرصت را مغتنم شمردم و چند سوأل در مورد وضعیت وبلاگها و سایتهای موسیقی و همچنین نظرش در مورد جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران، اختصاصا برای وبلاگم از او پرسیدم. با وجود اینکه دیر وقت بود با خوشرویی به سوالاتم پاسخ داد.

. جناب نوربخش با سلام و خسته نباشید. آیا شما  به وبلاگهای حوزه ی موسیقی ایران سر می زنید و آنها را مطالعه می کنید؟

بله، کمابیش این وبلاگها را مطالعه می کنم و در جریان کار آنها هستم.

. تاثیر این وبلاگها را در رشد موسیقی چطور می بینید؟ آیا توانسته اند از عهده ی رسالت خودشان بر بیایند؟

ببینید؛ اگر در وبلاگ نویسی انصاف رعایت شود می تواند به رشد موسیقی کمک کند. بعضی اوقات بالابردنهای بیهوده و یا کوبیدنهای بیهوده وجود دارد. من چیزی که گاهی در وبلاگها و سایتها و حتی در رسانه هاییی مانند نشریات می بینم، جهت گیری های غیر کارشناسانه است. اگر در واقع مدار انصاف وجود داشته باشد و همه بر آن مدار گردش کنند هیچ مشکلی پیش نمی آید. بالاخره وبلاگها محلی هستند برای تضارب آراء، محلی است که هر کسی بیاید و نظر خاص خودش را بدهد. ولی بعضی وقتها غیر کارشناسانه و بدون هیچ مأخذی نظری می دهند وبرخی دیگر هتاکی می کنند کسی دیگر می آید و جواب او را می هد...

. پس شما دقیقا در جریان کار وبلاگها هستید.

بله ، گاهی می بینم که این مسائل پیش می آید که متاسفانه فضا را خراب می کند. ولی اگر واقعا نظر منصفانه باشد خیلی خوب و به نفع موسیقی هم هست.

. می دانید  که قرار است در اواسط مرداد ماه سال جاری جشنواره ی وبلاگها و سایتهاتی موسیقی ایران برگزار شود. شما به عنوان یک هنرمند تأثیر این جشنواره را در روند کار وبلاگها چگونه می بینید؟

اگر این مسائل در جشنواره پررنگ باشد و گفته شود و در نهایت یک تعهد اخلاقی و کاری به وجود بیاید، به نظر من خیلی مؤثر خواهد بود.

. در پایان خوشحال می شوم  اگر توصیه ای به نویسندگان وبلاگها و سایتها و به طور کلی نویسندگان حوزه ی موسیقی دارید بفرمایید.

من همیشه نکته ای که به روزنامه نگاران می گویم این است که تعهد خیلی مهم است. تعهد کاری، یعنی اینکه ما به کاری که می کنیم، شناخت داشته باشیم و کارشناسانه به جلو برویم. تحت تأثیر اینکه اگر از کسی خوشمان می آید و یا برعکس اگر از کسی بدمان می آید نظر ندهیم. در واقع نظرات شخصی مان را در این کار دخالت ندهیم.

. در آخر از اینکه وقت خود را در اختیار وبلاگ « همنوا با سوز نی » گذاشتید سپاسگزارم.

من هم از شما متشکرم

توضیح:  مصاحبه ی اصلی بزودی (احتمالا شماره ی تیرماه) در گاهنامه ی نسیمای قم منتشر خواهد شد.

با تشکر از برادر گرامی، آقای حمیدرضا عاطفی که زمینه ی مصاحبه را فراهم نمودند


باز تاب

قسمتی کوتاه از سخنان آقای نوربخش به همراه عکس فوق با عنوان «گپ نویدی با حمیدرضا نوربحش» در روزنامه «اعتماد ملی» مورخ ۳۱ اردیبهشت در صفحه ی ۱۵ چاپ شد . ضمن تشکر از مسئول این بخش از روزنامه خواهشمندم از این پس لاقال منبع اصلی که همان وبلاگ شخصی هست را ذکر نمایند . البته این درست است که روزنامه های کثیرالانتشار از آوردن آدرس وبلاگها معذورند اما ایکاش لفظ وبلاگ را در این چند خط ذکر می نمودند تا اصالت مطلب که همانا بحث وبلاگ نویسی است حفظ شود.

لینک صفحه ی روزنامه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:43  توسط عطا نويدی  | 


مطالب قدیمی‌تر