تبليغاتX
:: Ata Navidi 's personal weblog ::

سازگری؛

علمی که از آن غافل شده ایم *

کارگاه تارسازی زنجان/ این عکس را از وبلاگ هوشنگ سامانی گرفتم

 چندی است سازگری در ایران به مبحثی چالش بر انگیز تبدیل شده. اگر چه این مساله در تمام مقاطع موسیقی ایرانی از قدیم تا کنون مورد توجه اهالی موسیقی بوده، اما انتقادات یکی از اساتید آواز به این مساله و همچنین اظهار نظر وی در این خصوص که حتی به ساختن سازهای جدید کشیده شد، سازگری را به بحث روز موسیقی ایران تبدیل کرد.  در اینجا بحث در رد یا تایید عمل استاد آواز ایران نیست، چرا که هر گونه انتقاد در سازهای ابداعی ایشان را باید به صاحب نظران سپرد.  اما به جریان انداختن بحث سازگری یک اتفاق خجسته در موسیقی ایران است که امید آن می رود در پایان این جلسات و احتمالا مناقشات، راه درستی را پیش روی سازگران در جهت حرفه ای شدن - به معنای علمی و عملی - باز کند.

سازگری را می توان به دو شاخه ی مستقل تقسیم کرد.  یکی، تولید سازهای موجود در موسیقی ایران که خود احتیاج به دانش  بالا در زمینه های علم فیزیک و حتی شیمی  و شناخت انواع چوب و همچنین گوش قوی دارد.  متاسفانه حتی امروزه با وجود پیشرفت علم در تمام زمینه ها حتی یک فرمول ثابت برای تولید ساز های ملی وجود ندارد و فقر این دانش تا به جایی پیش می رود که برخی از سازگران مطرح نیز با آزمون و خطا اقدام به ساختن ساز می کنند.  البته لازم به ذکر است سازگری در این شاخه نیاز به گوش موسیقایی قوی و آشنایی کامل به ساز و کاربرد آن در موسیقی دارد که تقریبا تمام سازندگان حرفه ای، این دانش و ذوق را دارند.  اما احساس نیاز نکردن و حتی عدم آشنایی با علم روز و تکیه بر روشهای سنتی، فقر دانشی مذکور را به وجود آورده.

دیگر شاخه ی مستقل در سازگری، ابداع و نو آوری و در نتیجه ساخت سازهای جدید و تولید صداهای نو در موسیقی ایران است.  بدیهی است هر استاد ادبیات نمی تواند شاعر، هر لیسانس موسیقی نمی تواند آهنگساز، و هر فارغ التحصیل رشته ی مکانیک نمی تواند مخترع باشد.  ابداع و اختراع و نو آوری پیش از آنکه نیاز به دانش عمیق در آن رشته داشته باشد، نیاز فراوان به ذوق و علاقه ی شخصی مبتکر و مخترع در آن زمینه و همچنین آشنایی کاملش با موضوع اختراع دارد.  در قدم بعدی مخترع نیاز به دانش کافی برای به ثمر رساندن ایده ی خود دارد. آوردن مثالهای فوق در جهت مصداق این سخن است که باید سازگر مبتکر  به چندین هنر و دانش آراسته باشد تا ساز ابداعی اش به کام هنرمندان و اهل فن خوش بیاید.

مسلما تولید صدای جدید در موسیقی ایران یک نیاز است.  تاکنون در این راستا نیز از سوی مبتکران سازگری تلاشهای بسیاری شده که برخی از آنها، به نتایجی –هرچند جزئی- رسیده است.  اما نکته ی مغفول مانده ی این مبحث آن است که، نباید از سازهای ابداعی، صداهای موجود در سازهای دیگر فرهنگهای جهان دربیاید.  به طور مثال نباید از سازی که قرار است خلاء صدای بم در سازای ایرانی را پر کند، صدای ویلنسل شنید.  رنگ ایرانی صدا نکته ایست که متاسفانه باتمام تلاشهای صورت گرفته در این راه، هنوز به طور درست تعریف نشده.  سالهاست شاهد ساخت سازهای ابداعی بم خوان هستیم،  با این وجود کمتر ساز ابداعی وجود دارد که صدای ایرانی بدهد و همواره صداهای آنها تداعی کننده ی سازهای عربی و ترکی و حتی غربی است.  شاید این مشکل از آنجا ناشی شده باشد که تعریف درستی برای رنگ ایرانی صدا وجود ندارد و این حل نمی شود مگر با پیگیری و اجماع عقاید اهل موسیقی برای رسیدن به این تعریف.

تمام مشکلات مذکور را وقتی اضافه می کنیم به نبود آموزش مدون سازگری در ایران، در می یابیم که از آنچه امروز در موسیقی جهان می گذرد سالهای سال فاصله داریم.  اگر شناخت چوب برای یک سازگر ضروری باشد، باید این مساله در مباحث علم شیمی دنبال شود.  همچنین که گردش صدا در شاخه ی علم فیزیک، ارتباط بین قطعات ساز  در شاخه ی علم مکانیک، و حتی رنگ ساز باید در علم شیمی دنبال شود.

نبود آموزش آکادمیک در سازگری معضلی بزرگ در این رشته است.  متولیان علمی و فرهنگی کشور باید به فکر ایجاد رشته ی دانشگاهی سازگری باشند و مانند هر رشته ی جدیدالتاسیس دیگری، از دانشمندان سازگری در دنیا دعوت به عمل آورند تا در کنار تجارب ارزشمند سازگران ایران، راهی درست برای پیشرفت این شاخه ی بسیار ضروری پیدا کنند.  اگرچه این توقع کمی در ابتدا کمی بعید به نظر می رسد اما برگزاری جلسات توسط نهادهای نیمه رسمی و گاهی رسمی این امید را در دل زنده میکند که گویا قرار است سازگری دیگر به مانند گذشته مغفول نماند.


*تاریخ این یادداشت بر می گردد به بهار سال جاری که به مناسبت نمایشگاه سازهای ابداعی نوشتم اما به دلایلی تاکنون منتشر نشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 10:14  توسط عطا نويدی  | 


آنجا چه آمد بر سر آن سرو آزاد؟

برای سرو آزاد موسیقی ایران؛ پرویز مشکاتیان

نوشتن درباره ی پرویز مشکاتیان هم آسان است هم دشوار. آسان به این دلیل که آثار وی در روح و جان جامعه ای که او در آن زیست موج می زند و ظاهرا همه آن را درک می کنند؛ و دشوار اینکه به سختی می توان به لایه های پنهان آثار و حتی شخصیت هنری و خصوصی مشکاتیان پی برد. اما دردا و دریغا که در این بازی ایام قلمهامان تنها پس از پرواز هنرمندان به چرخش در می آید. اگر چه همواره سعی کرده ایم که بگوییم قدر او را پیش از مرگش می دانستیم اما باز به همان بازی تلخ روزگار می رسیم که «دردا که جر به مرگ نسنجند قدر مرد». مرگ زود هنگام مشکاتیان ثابت کرد این دریغ همان « دریغ و حسرت همیشگی ست که تا نگاه می کنی وقت رفتن است...»

کمتر کسی پیدا می شود  یا بهتر بگوییم هیچ کسی از اهالی موسیقی ایرانی، از هنرمند تا علاقه مند پیدا نمی شود با آثار مشکاتیان حال و هوایی ماورایی نداشته است. کمتر کسی پیدا می شود که آثار او را از برترین آثار موسیقی ایرانی نداند و تقریبا همه او را- با کمی کم لطفی - برترین تصنیف ساز معاصر لقب می نهند. انسانی که در بیست و پنج سالگی به درجه ای بلوغ فکری و هنری می رسد که بیداد را می سازد بی شک نابغه است. گزافه نیست اگر بگوییم یک «دستان» کافی ست تا شخصی دین خود را به تاریخ هنر ایران زمین ادا کند حال آنکه پرویز مشکاتیان چندین اثر همرده و حتی بالاتر و برتر از دستان در کارنامه ی خود دارد. آثار او بی شک جوششی اند نه کوششی. تاریخ هنر تاثیرات مشکاتیان را در خود ثبت کرده. تاثیری که در آهنگسازی، ارکستراسیون، صدادهی گروه،تکنوازی، تصنیف سازی و ... بر روی نسل همزمان و بعد از خود گذاشته و خواهد گذاشت بدون تردید او را همتراز صبا نگاه خواهد داشت.

به غیر از نکات حرفه ای، شخصیت هنری مشکاتیان، شخصیتی خاص است که نمی توان بی اعتنا از کنار آن گذشت. شاید بتوان ادعا کرد او در میان موسیقی دانان و حتی  خوانندگان هم عصرش دارای قوی ترین حافظه شعری بود. شعر را بجا و درست انتخاب می کرد. و حتی چنان که در پیش در آمد «کنسرت 76 گروه عارف» شنیدیم آهنگی را بسیار در خور، بر اساس یک بیت را مولانا ساخت. چنان چه وقتی به توصیف آهنگ در جلد نوار نگاهی می اندازیم، این توصیف را شعار زده نمی بینیم. به خوبی معلوم است مشکاتیان در همان حال و هوای شعر بوده و این آهنگ را ساخته. پیوستگی شعر و موسیقی در آثار مشکاتیان بهترین نمونه برای این مدعاست که اون گرچه شاعر نبود اما شعر را همچون خود شاعر می فهمید.

نکته ی مهم دیگر شخصیت هنری او جلوتر بودن از زمانه اش بود. مشکاتیان بخوبی درد جامعه را می فهمید و برای این درد مرحمی از جنس هنر تجویز می کرد و به معنای واقعی هنرمندی مردمی بود. متاسفانه امروزه به هنرمندی مردمی اطلاق می شود که با کت و کراوات به میان مردم بیایید و امضا بدهد و عکس بگیرد و نه برای مردم بلکه برای درد خودش که اغلب - شهرت و ثروت -  است کار کند و مشکاتیان سالها در کنج صبوری خود خزید و کسی او را جز در چند کنسرت و یکی دو جشن خانه ی موسیقی – آن هم با ظاهری ساده، حتی ساده تر از آنچه در  جلد بیداد دیده بودیم-  نیافت اما آثار مشکاتیان هنوز هم از مردمی ترین آثار زمان است. در روزهایی نه چندان دور که همه به دنبال ساخت اثر میهنی برای بیان درد بودند، هنوز همان «رزم مشترک» سر آمد آهنگهای ملی میهنی بود و هست و دریغا که کسی حتی نامی از مشکاتیان نیاورد جز پس از مرگش.

مشکاتیان در آثارش عقل مصلحت اندیش را به کناری نهاد و به توصیه ی آموزگاران متاخرش بنده ی «دم» بود و آنچه را ساخت و نواخت که لحظه می گفت. و همان لحظه های ناب او تاریخ موسیقی شد. به یاد دارم در جشنواره ی موسیقی 8-9 سال پیش، «دستان» - البته با کم لطفی- به عنوان برترین اثر موسیقی چهارگاه در صد سال اخیر شناخته یا نامگذاری شد. چه کسی می گوید «چکاد» مشکاتیان برترین یا حداقل یکی از دو قطعه ی برتر چهارگاه در تاریخ موسیقی ایران نیست؟ قطعات مشکاتیان اغلب اینگونه اند. قطعاتی که برای نشان دادن تکنیک گروه نوازی و یا تکنیک شخصی نوازندگی در هر جشنواره ای اجرا می شوند. این نشان از در جای نشستن آثار مشکاتیان دارد که مانند شعر حافظ چون هر زمان تفالی بر آن بزنی حال زمانه را بازگو می کند.

اگر روشنفکران را نبض تپنده مردم بندانیم و با توصیفاتی که شد و بسیاری که در قلم نگنجد، مشکاتیان را نه تنها یک هنرمند بلکه روشنفکر بدانیم، پس مرگ مشکاتیان مرگ جامعه است. حکایت مشکاتیان حکایت ِ نسلی ست که با آرمانهایش زیست اما بدان نرسید. حکایت ِ صادق هدایت هاست. آنان که در جامعه زیستند و در غوغا و هیاهوی جامعه سوختند و درد نفهمیدن ِ نسل خواب زده به کنج صبوری شان کشید:

باید بکشد عذاب تنهایی را

مردی که ز عصر خود فراتر باشد(۱)

مرگ مشکاتیان مرگ ِ نسل خواب زده  ی ماست. و چه مرگ پر معنایی داشت مشکاتیان که در خواب درگذشت حال آنکه نسل ما در خواب بود و او بیدار. بارها و بارها صدا و شکوه هایش از همرهان سست عناصر را شنیدیم و باز او را بی اعتنا بودیم و چون در گذشت همه بر پیکرش سراسیمه حاضر شدند و سخت گریستند.

--------------------

۱. این دو بیتی را شفیعی کدکنی در وصف صادق هدایت سروده اند:

گه ملحد و گه دهری و کافر باید   گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بکشد عذاب تنهایی را     مردی که ز عصر خود فرا تر باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 4:18  توسط عطا نويدی  | 


از سپیده تا فریاد

  نگاهی  فراز و فرود آثار محمد رضا شجریان در سی سال پس از انقلاب

 به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی  و نوشته ای به نظرتان میرسد که نگاهی اجمالی به تاثیر اجتماع و اوضاع  سیاسی  و اجتماعی ایران بر آثار شجریان در این سی سال دارد. این مقاله پیشتر توسط سایت شجریانی ها سفارش داده شد ولی به خاطر شبهه ی سیاسی بودن از انتشار آن جلوگیری شد . توضیح اینکه این مقاله هرگز سیاسی نیست و نگاهی آزاد به تاثیر تحولات اجتماعی  ایران بر آثار شجریان است. و بیش از آنکه انتقاد به اوضاع سیاسی باشد، انتقادی به شخص محمد رضا شجریان است. در این نوشته از گفته های خود شجریان استفاده شده و نشان دهنده ی چرخشهای چند درجه ای تفکر و نگاه این هنرمند نسبت به اوضاع اجتماعی ست (از سپیده تا فریاد!) . شکی نیست این مبحث  مجالی گستره میخواهد و دانشی دوچندان که هم از نظر جامعه شناسی  و هم از دید هنری بررسی مفصلی شود . امیدوارم این نوشته انگیزه ای را به  دوستان صاحبنظر برای بررسی مفصل  این موضوع بدهد. در این نوشته سعی شده بی طرفانه به آثار شجریان نگاه شود . شکی نیست که هر هنرمند در طول فعالیت هنری فراز و فرود های بسیاری در آثارش چه از نظر کیفیت و چه کمیت دارد. مضاف بر اینکه دیدگاه نگارنده هم در نقد آن بی تاثیر نیست.

انقلاب اسلامی ایران  در سال 57 حرکتی مردمی بود که همه ی اقشار جامعه حضوری فعال در آن داشتند . موسیقی دانان نیز ازاین موج مردمی در امان نبودند .  آنچه بیش از هرچیز در موسیقی انقلابی مورد توجه قرار داشت  ، کلام بود . به دلایلی که پیش از این بار ها در نوشته ها آمده بسیاری از خوانندگان پیش از انقلاب نتوانستند یا نخواستند  پس از انقلاب  با این موج همراه شوند. در میان نامداران ِ صدا ، تنها  دو تن به ادامه ی کار پرداختند. شجریان  و ناظری  به تاثیر از حرکات انقلابی لطفی و ابتهاج خواه  ناخواه مجبور بودند برای  زنده نگاه داشتن موسیقی  سنتی  به این موج بپیوندند. بسیاری از آثار انقلابی  از همین حرکات پدید آمد. که شاخص ترین آنها  سپیده، رزم مشترک، جانباز، میهن، برادر غرق خونه  و ... هستند. این آثار اولین تولیدات موسیقی ایران پس از انقلاب  است. در کنار گروه شیدا و عارف  ، گروهای دیگر هم بی کار ننشستند. استاد فرامرز پایور  سال 58  کنسرتهایی را با خوانندگی  شجریان در تالار رودکی اجرا کرد  که کاملا مضمونی انقلابی داشت. اشعار ابتهاج و عارف قزوینی برای این کنسرت انتخاب شده بود و پایان برنامه هم تصنیف "ازخون جوانان وطن" از عارف قزوینی بود. با اندکی تامل به خوبی میتوان دید این آثار و همچنین کنسرت گروه شیدا با خوانددگی شجریان و ناظری در دانشگاه ملی(شهید بهشتی)  کاملا همراه با حرکت مردمی و به تاثیر از جامعه بود. شجریان خود به این نکته اقرار میکند و در مصاحبه ای در حاشیه ی "همنوا با بم "می گوید:" من هیچگاه از مردم جدا نبودم و میتوانید در آثار من تاریخ این سی ساله را ببینید. "

سالهای اول دهه ی 60 در اجتماع نوعی سر خوردگی به سبب اوضاع راکد اقتصادی و جنبشهای سیاسی به وجود آمد. همان سالها بود که "بیداد " خوانده شد. شجریان به خاطر این اثر مورد سرزنش بسیار قرار گرفت. آهنگ سنگین مشکاتیان که حاکی از سنگینی جو حاکم بر جامعه بود بر روی شعر حافظ (یاری اندر کس نمیبینیم ،یاران را چه شد) بیش از آنکه مردم را به یاد رفتن دولت موقت و همفکران شجریان و مشکاتیان  بیاندازد،به اشتباه برخی ها را به یاد "شاه "انداخته بود. و اگر نبود دوستی کسانی  مثل صادق طباطبایی ، معلوم نبود آیا هرگز این اثر به بازار می آمد یا نه. خود شجریان در "راز مانا " به حساسیت ها بر "بیداد" اشاره می کند و یکی از دلایل بازداشتش را در آن  سالها، همین حساسیتها می داند .

پنج اثر اولیه ی شجریان ، یعنی بیداد، آستان جانان، سرعشق، نوا و دستان همگی با حضور مشکاتیان  به وجود آمدند.  این آثار به اضافه ی آثاری چون گنبد مینا، جان عشاق و دودعود   در سخت ترین شرایط اجتماعی و سیاسی و فشارهایی از قبیل جنگ و ترورها و هزاران مسائل سیاسی و اقتصادی  دیگر بوجود آمدند، ولی همچنان میتوان آنان را دوران طلایی موسیقی معاصر ایران دانست. همکاری شجریان با اثری به نام " قاصدک " به پایان رسید. قاصدک  حاصل کنسرت سه نفره ی مشکاتیان ، شجریان  و همایون بود. که به دلیل اشعار سعدی هرگز مجوز انتشار نگرفت! « جماعتی گه نظر را حرام میدانند / نظر حرام بکردند و خون خلق حلال» اعتراضی بی پرده بر نگاه  غلط  برخی از مسئولین به منتقدان داشت. هر چه بود این بیت سالها بعد پس از شنیده شدن مردم را به یاد فضای سیاسی  آن روزگار میاندازد.

بر خلاف اظهارات شجریان ، در بسیاری از آثار وی نشانی از فضای اجتماعی یا سیاسی دیده نمیشود. اثر مانند دستان و حتی  تریلوژی  سرو چمان، پیام نسیم و دل مجنون نمونه ی بارز این مدعاست. نگارنده بر این عقیده است که یک هنرمند صاحب تاثیر در اجتماع، آثارش نباید صرفا زبان گویای اجتماع باشد. هنرمند با رسالتی که بر دوش دارد باید افقی روشن و ساحلی آرام را در کنار انتقاد به اوضاع نابسامان، پیش روی مخاطب قرار دهد. این آثار به همراه " آسمان عشق"  نشان از توجه شجریان به این موضوع دارد. درست است که در آنها مستقیما اشاره ای به اوضاع جامعه نمیشود اما رسالت اصلی خود را به خوبی به انجام رسانیده.

در این میان تنها "مرغ سحر" بود که به بهانه ی درگذشت مرتضی نی داوود اجرا شد  و در حقیقت اشاره ای مستقیم به حرف دل مردم داشت. مرغ سحر تا آنجا پیش رفت که سالها در هر کنسرتی اجرا شد ولی متاسفانه اجرا های پی درپی و سمبلیک آن باعث آزردگی خاطر بسیاری اهل هنر را در پی داشت. اجرای این ترانه در اولین کنسرت همایون شجریان بیش از آنکه نشان از اعتراض همایون به قطعی برق و ایجاد مشکلات پی در پی به برگزار کنندگان باشد، تمسخر بسیاری از صاحبنظران  را همراه داشت. به راستی نکته ای که حتی شجریان هم از آن غافل بود، اجتناب از زیاده روی در شعارها و سمبل ها است. بی شک اگر شجریان در اجرای این ترانه ی ارزشمند اینقدر زیاده روی نمیکرد و در هر جایی و در هر شبی آن را سر نمیداد امروزه این ترانه ارزش خود را حفظ میکرد و به اثر "دم دستی " بدل نمیگشت.

در دهه ی 70 آثار منتشر شده ی شجریان نگاهی متفاوت از نظر اجرا داشت . "یاد ایام" حاصل کنسرت های  وی با همان ترکیب قبلی پیرنیاکان – عندلیبی بود . با این تفاوت که به جای نوازنده ی قدرتمند تنبک یعنی مرتضی اعیان ، همایون جوان و کم تجربه نشسته بود. این کم تجربه گی به خوبی هویدا بود تا جایی که گاه صدایی گوش خراش تنبک شنونده را آزار میدهد . به خوبی عیان است که نوازندگی همایون در کنسرتها با آنچه در" آسمان عشق" نواخته شده بسیار تفاوت دارد و این نکته شایعه ی نوازندگی جمشید محبی را در آن اثر به جای همایون دامن میزند (نقل از سخنان بهمن رجبی در سخنرانی در یکی از دانشگاه ها سال 86). در همین دهه آثاری چون:  همایون مثنوی، عشق داند، گنبد مینا، چشمه ی نوش، جان عشاق، چهره به چهره، و چند اثر دیگر توسط شرکت دل آواز منتشر شد. آلبوم دو کاسته ای که با عنوان پیغام اهل راز در سالهای اولیه ی انقلاب توسط "ماهور" منتشر شده بود، در همین سالها با عنوان راز دل و انتظار دل انتشار مجدد شد. در این دهه تنها چند اثر بسیار شاخص و دارای ویژگی های شاخص بود . آلبومی مثل «شب، سکوت، کویر» با آهنگسازی کیهان کلهر که با الهام از موسیقی مقامی خراسان ساخته شده بود ،در نوع خود بی نظیر بود . شجریان پیش از انتشار اثر آن را در مصاحبه ای با همشهری (که در آن روزگار تقریبا تنها روزنامه ی مردمی بود) معرفی کرد و تیتری با عنوان خشکی کویر ، تمنای باران و عشق یار بر آن زده شد. این تقریبا تنها  محصول دل آواز بود که این شرکت  از طریق صدا و سیما هم به تبلیغ آن پرداخت و از همین شواهد میتوان علاقهی خاص شجریان را به این اثر دریافت.

در این میان، "درخیال" تنها اثری بود که توسط سروش منتشر شد و متعاقبا تبلیغ تلویزیونی آن را نیز در پی داشت. "در خیال" اثری بود که بسیاری از شنوندگان حرفه ای عقیده داشتند که شجریان دیگر نمیتواند در این حد بخواند. این اثر با آهنگسازی مجید درخشانی ست و در روی دوم اثر شجریان آواز بیات ترک را در اوج میخواند. صدای شجریان بسیار در اوج است. از انصاف نگذریم شجریان دیگر هرگز در هیچ اثری پس از آن تا به این حد اوج را تمیز نمیخواند. با زعم نگارنده این اثر حسن خاتمه ای بود بر اوج خوانی او.صدایی که به دلیل کهولت سن در هیچ اثری از وی شنیده نشد . اما شجریان همچنان محبوب طبع صاحبنظران بود.

 پس از  "شب وصل" و" معمای هستی" که حاصل کنسرتهای شجریان با دوستان قدیمی همچون طلایی، فرجپوری، لطفی و افشارنیا بود اینبار نوبت به" آهنگ وفا" رسید . اثری که از یک حیث بی نظیر بود. آواز این مجموعه چنان قوی وزیبا خوانده شد که در ذهن  اهل فن نیز نشست. تلفیق شعر و موسیقی، هنری بود که شجریان در این اثر آن را به اوج خود رساند. اما صد حیف که این حسن برجسته در میان هیاهوی اولین حضور همایون گم شد. در در هیچ یک از نقد های آن زمان بر این اثر نامی از آواز به میان نمی آمد و بیشتر انرژی منتقدان صرف تشخیص صدای پدر از پسر میشد!

دیگر اثری که به عنوان هدیه ی نوروزی سال 79  شجریان به بازار آمد،  بوی باران بود. این اثر با آهنگسازی حسین یوسف زمانی  در چهارگاه و افشاری ساخته شد. این برای اولین بار بود که بر روی جلد اثری از شجریان خط نستعلیق یا شکسته نمی دیدیم. تصویر پیانو و فونت تقریبا مدرن نوشته ی روی جلد مژده ی شنیدن اثری نو را میداد. پیانوی حریر شریعت زاده(همسر سالار عقیلی) و شعری نو از فریدون مشیری ترکیب زیبایی و بی نظیری را بوجود آورد. در روی دوم مضراب های شهناز گونه ی شهرام میر جلالی با آخرین غزل مولانا ترکیب شد. شاید اینجا بود که مخاطبان دریافتند که باید سی دی و کاست آثار را با هم تهیه کنند . شجریان در افشاری دو آواز را بایک شعر خواند . یکی را در اوج و یکی را در بم، که اجرای کاست اثر به مراتب زیباتر از اجرای سی دی آن بود.

 با انتشار " زمستان است " شجریان پا به فصلی نو در زندگی هنری خود گذاشت. فصلی مصادف بود با آغاز دهه ی 80 که کارهای  وی به لحاظ همفکری با حسین علیزاده سیاسی تر می شد. فصلی که شجریان در آن خود را به عنوان یک پیشروی فکری در اجتماع معرفی میکرد. فصلی که بیشتر دوستدارن حرفه ای شجریان بر وی خرده گرفتند و بسیاری هم از وی بریدند. اما در مقابل آن شجریان طرفداران جوان بسیاری بدست آورد. خیل طرفدارانی که بیشتر با موج نوآوری و روشنفکری همراه بودند تا موسیقی جدی . و گاهی این طرفداران  بیشتر به هواداران فوتبالی شبیه بودند تا مخاطبان هنری. تریلوژی زمستان است، بی تو بسر نمیشود و فریاد، حاصل کنسرتهای شجریان در آمریکا و اروپا بود و بیش از آنکه موسیقی محور کارها باشد،شعر محوریت آثار را با خود داشت.

در زمستان است و فریاد اعتراضها به گونه ای عیان شد که اگر به لطف دولت خاتمی  نبود هرگز مجوز این آثار صادر نمیشد. باوقوع زلزله ی دلخراش بم، شجریان تبدیل به یک چهره ی محبوب خیر شد. وی با برگزاری کنسرتی موسوم به "هموا با بم" توانست کمکهای مردمی را جمع کند و انرژی خود را صرف ساختن پروژه ی عظیمی به نام باغ هنر بم کرد. پروژه ای که هرگز به سر انجام نرسید و صدها میلیون تومان پولهای مردم و خیران امروز در بیابان در حال خاک خوردن و فنا شدن است.

 شجریان یک سال بعد اولین اثر رسمی تصویری خود را روانه ی بازار کرد. اگرچه پیش از این حاصل کنسرتهای دهه ی 60 و 70 وی  توسط رسانه ی خصوصی ویدئو به بازار آمده بود ولی این سرآغاز آثار تصویری  موسیقی ایرانی بود. ترکیب این اثر به آن گونه بود که تا سالها تقلید از آن ادامه داشت و دارد. شجریان در مصاحبه ای پس از کنسرت(که به طور ناقص در سی دی آورده شده بود) حتی به انتخابات مجلس و رد صلاحیتهای مجلس ششم هم اشاره ای میکند. تا جایی که در پاسخ به سوال خبرنگاری می گوید: «این تحصن هم جزو تاتر است، انتخابات همیشه یک تاتربوده، تاتری که مردم نظاره گر آن بودند»(به نقل از روزنامه ی شرق مورخ5 بهمن 1382 صفحه ی آخر) این اظهار نظر شجریان به خوبی نظرش را در مورد تحولات سیاسی نمایان کرد. در ادامه شجریان فعالیتش را با هماین ترکیب علیزاده– کلهر– همایون(همخوان و تنبک) پی گرفت. اما این بار تنیجه بسیار دردناک تر از تجربه ی قبلی(یاد ایام و افتخار آفاق)به لحاظ کیفیت اجرا بود. شجریان باید از تجربه ی ناموفق بودن ادامه ی تریلوژی ها استفاده میکرد و گروه قبلی را رها میکرد. اما او با کمال بی میلی به اجرای دو کنسرت ساز خاموش و سرود مهر تن داد. شجریان در آذر 84 آنها را در تالار کشور اجرا کرد و نگارنده از نزدیک شاهد خنده های عصبی! و حال ناخوش وی (که چند سال بعد در روزنامه ی اعتماد به آن اعتراف کرد ) بود.

این تجربه باعث شد شجریان این گروه را با بهانه ی تکراری شدن کارها رها کند و به سراغ یاران قدیمی برود. یارانی که می توانستند همنشینانی بی حاشیه برای او باشند و چنانچه خود می گفتند :« در حاشیه ی شجریان بودن هم  لذت بخش است.»(سخن مجید درخشانی در گفتگویی  پس از کنسرت با شجریان ). این سخن بیش از آنکه حاکی از علاقه ی مجید درخشانی به شجریان باشد نوعی فرود آوردن سر نوازنده در برابر خواننده و بحث خواننده سالاری را تداعی میکند. درخشانی در موج شجریان فرو می رود و در جایی دیگر میگوید اگر همکاری اولم با شجریان (در خیال)نبود من شناخته نمی شدم(نقل به مضمون).

 کنسرت سال 86 تالار کشور تهران  همزمان با انتشار "غوغای عشق بازان" اجرا شد. در این کنسرت که حدود یک سال بعد نسخه ی تصویری آن نیز به بازار آمد، یکی دو تصنیف قدیمی هم  در کنار تصنیف های جدید ، بازخوانی شده بود. این کنسرت و حاصل صوتی و تصویری اش آخرین اثر رسمی شجریان تا نگارش این نوشته است. در این کنسرت بیش از همیشه به دکور و صحنه و لباس توجه شده بود. ترکیب دلربای رنگ همراه با پشت زمینه ی کنسرت چشم مخاطبان را نوازش میداد. شجریان دیگر قدرت اجرایی آن روزگار ِدهه ی 60 را که بایک پیراهن همرنگ روی صحنه میرفت و اثری ماندگار را خلق میکرد نداشت و بدیهی ست با صحنه و دکور و لباس سعی در پوشش اشکالات فنی موسیقایی داشت .

 او همیشه مردی زیرک و فرصت طلب(به معنای مثبت آن) بوده و هست. او معنای واقعی تنور داغ و نان را به خوبی درک کرده. شجریان هر یک از آثارش را به وقت خود منتشر کرده. زمان و مکان  مخاطب را میشناسد. اگر چه با موج مردم همراه است ولی در بسیاری مقاطع(لا اقل در هنر)، خود موج آفرین بوده. او علاوه بر یگانگی حرفه ای اش در آواز و حتی آهنگسازی آثار خود، شعر و زمان و مخاطب را به خوبی می شناسد. آنچه شجریان را به خواننده ی اول در سه دهه بدل کرد ترکیب مردمشناسی – جامعه شناسی – هنر شناسی اش بود. امروز شجریان پا به دهه ی چهارم محبوبیت شخصیتی و هنری میگذارد. بدیهی است هنجره ی او(به لحاظ سن و سال)  تاب یاری کردنش را با این  محبوبیت افزون ندارد اما او خوب میداند کجا و کی برگ برنده را رو کند.

 در قسمت پایانی نسخه ی تصویری  کنسرت 1386 پیش از اجرای مرغ سحر می بینیم همه ی مخاطبان سکوت کرده اند. تار و عود و کمانچه در حال کوک کردند هستند که ناگهان کسی فریاد میزند ... « مرغ سحر به یاد دانشجویان زندانی دانشگاه امیر کبیر» و مردم دست میزنند ... زاویه ی دوربین عوض میشود (از رو به رو) و شما شخصی را می بینید که از پلکان پشت ِسن(که الان دیگر نیست) به بالا یعنی همانجایی که صدا بر خاسته میرود!

 آری شجریان همیشه سخن نمیگوید، گاهی با سکوت حرفی را میزند. سکوتی که گاهی از زیر دست سانسورچیان وزارت ارشاد هم جا می ماند.

با آرزوی توفیق برای او و موسیقی 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 14:34  توسط عطا نويدی  | 


عصیان ِ کلیدر

 نگاهی به کنسرت مشترک درویشی علیزاده و مسائل حاشیه اي آن
 
به یقین میتوان گفت کنسرت مشترک علیزاده - درویشی یکی از مهمترین اتفاقات موسیقی یکی دو سال اخیر بود. این برنامه به مدد تبلیغات وسیعی که چه از سوی برگزار کنندگان و چه از سوی خود اهالی موسیقی به انجام رسید، اهمیتش بیش از آن نمود که باید. مسلما این کنسرت نیز مانند هر اجرایی حواشی فراوان داشت اما آنچه این حواشی را مهم و کمی قابل تامل میکند اظهار نظر اهل فن در مورد این کنسرت است که اتفاقا این قشر از مخاطبان، کمتر در مورد کنسرتی لب به انتقاد میگشایند! در اینجا سعی شده تا گوشه ای از این بحث دنباله دار را از ابتدا تا کنون به منظر دید بگذارم...

دوستان محترم میتوانید ادامه  مطلبی که تازه نوشتم را در  گفتگوی هارمونیک بخوانید .یا از لینک زیر مستقیما این مطلب را مشاهده کنید :

     عصیان ِ کلیدر (I)           عصیان ِ کلیدر (II)

    عصیان ِ کلیدر (III)        عصیان ِ کلیدر (IV)

      عصیان ِ کلیدر (V)         عصیان ِ کلیدر (VI)

دوستان عزیز میتوانید کل نوشته را یکجا در ادامه ی مطلب ببینید :


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 22:19  توسط عطا نويدی  | 


مطالب قدیمی‌تر