اگر پایور نبود، مشکاتیان هم چنین نبود
مطلب پیشین وبلاگ که نوشته ی آقای بهمن رجبی برای مرحوم استاد پایور در آن منعکس شده بود، باعث شد تا تنی چند از خوانندگان وبلاگ به خود اجازه ی هر توهینی را نسبت به استاد پایور بدهند. این توهینها از چشم جناب پژمان طاهری، نوازنده ی چیره دست سنتور ، دور نمانده و ایشان با ارسال مطلبی در قسمت کامنتها گلایه ی خود را در مورد این نوشته ها ابراز نمودند. به لحاظ اهمیت این موضوع این کامنت جناب طاهری را در صفحه ی اصلی وبلاگ منعکس می کنم تا موثر تر واقع شود. باشد اخلاق در نقد گسترش یابد. متن کامنت بدین شرح است:

سلام دوستان ندیده و نشناخته. به طور معمول اهل نوشتن و به قول اهالی نت اهل کامنت گذاشتن نیستم ولی این چند سطر به گمانم واجبه گفتن و شنیدنش. باید اعتراف کنم هرگز مرید استادی نبوده و نیستم ولی باز هم اعتراف می کنم که هرگز به خودم اجازه نخواهم داد که با چنین الفاظی در مورد شخصی صحبت کنم که به اندازه ی وزن امثال ما فقط کتاب نوشتند در حوزه ی مود علاقه ی ما یعنی موسیقی... واقعا جای گله داره که در یک محیط فرهنگی مثل یک وبلاگ خاص موسیقی اینطور سخن گفته شود. اصطلاحاتی مانند دلقک، ملیجک و این قبیل.
خوب دوستان عزیز شما که علاقه به هنر دارید و شاید بعضی هاتون اهل هنر هم هستید، وقتی اینطور می گویید چه انتظاری دارید فی المثل از دولتیان که هنر رو قدردان باشند و به قول شما در زمان حیاتشان به آنها رسیدگی کنند و بقیه ی قضایا؟
و اما آن دوست ندیده و نشناخته ی من که حتی زحمت نوشتن اسم را هم به خود نداده، لابد بس که خود را محق می داند... بعدا که اسم خود را نوشتم تصدیق خواهید کرد که می توانم به قدر یک علاقه مند در مورد سنتور نظر بدهم. من توجه شما را جلب می کنم به شنیدن ساز نوازندگان قبل از جناب پایور و همچنین بعد از ایشان. این را گفتم که شاید متوجه باشید که ایشان چه کاری انجام دادند برای موسیقی ایران بخصوص با ساز بسیار سخت بد قلق سنتور ...
با اینکه شاگرد جناب مشکاتیان دیگر نوازنده و نواساز برجسته ی این مرز و بوم نبودم ولی همگان از ارادت و مهر من نسبت به او خبر دارند ولی حتی این علاقه و شاید تعصب هم باعث نمی شود که نگویم که اگر پایور نبود حتم بدانید که مشکاتیان هم اینچنین نبود، کما اینکه در بسیاری از نوازندگی های برجسته و البته یگانه ی جناب مشکاتیان، با اندکی توجه رد پای استاد پایور دیده می شود. من از خصوصیت دیگر ایشان در کار هنر مثل انضباط ، صدا دهی کم نظیر گروه ایشان و کارهای نوشتاری و همچنین افتخار کم نظیر خلیفه گی استادی چون ابوالحسن خان صبا را اجالتا فاکتور می گیرم.
و اما در مورد جناب رجبی ، بنده ندیده به واسطه ی استیل خاص ایشان در نوازندگی و همچنین زبان سرخشان، هم دوستشان دارم و هم به ایشان ارادت دارم ولی حتی این علاقه و ارادت باعث نمی شود که نگویم اگر ایشان به جای سخت گیری و ملالت دیگران به کار خود می پرداخت ، بی تردید هم برای خودشان بهتر بود و هم نتیجه اش برای موسیقی این خاک مفید به فایده ی بیشتر.
جایی هم شنیدم میّت به هر صورت حرمت دارد. به کار بردن الفاظ سخیف در مورد کسانی که عمرشان را در سخت ترین شرایط اجتماعی صرف موسیقی کردند و در انتها هم حداقل چیزی از دنیا عایدشان نشد، بدور از انصاف و البته ادب است. آرزو می کنم که اگر حداقل به نقد و نقادی علاقه داریم ، قواعد و البته حریمها را هم بشناسیم. آن دوست ندیده اگر خواست تا خیلی چیزهای دیگر را هم بشنوند، من از آقای نویدی خواهش میکنم ارتباط میان ما را میسر کنند.
پژمان طاهری





